نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

"خداوندا مبتلا به قومی شده ایم که فکر می کنند خدا جز آن ها کس دیگری را هدایت نکرده است"

در این وبلاگ نقدها، مقالات و اطلاعات مربوط به دنیای انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک قرار داده می شود. هدف ما آگاهی بخشی به مخاطبان این گونه آثار و همچنین تجزیه، تحلیل و بررسی فنی و تخصصی موضوعات مطرح شده است. امیدواریم دوستان از مطالب ارائه شده در این وبلاگ کمال استفاده را ببرند و با دیدی باز و آگاهی کامل به دیدن این آثار بنشینند.

با تشکر مدیریت وبلاگ
A.M Bahamir

آخرین نظرات
پیوندها

monster

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۳ ب.ظ

هیولای بی نام

از بعد روانشناسی همگی انسان ها دارای دو نیمه هستند. نیمه تاریک و نیمه روشن که هر کدام خصوصیات خود را دارند. نیمه تاریک انسانی به طور کل آن بعد از زندگی ماست که ما نمی خواهیم آن باشیم. نیمه تاریک انسانی همان احساسات منفی، ترس، عصبانیت، خشونت و خصوصیات زشت و ناپسند ما انسان ها است که معمولا در وجود ما هست ولی در داخل نیمه تاریک وجود ما مخفی شده است و هر زمان امکان دارد که خود را در زندگی ما نمایش دهد. شاید بهتر باشد به بخش تاریک وجودمان همان هیولای درون بگوییم. هیولایی که در درون ما زندگی می کند و تمام جنبه های تاریک ما را شامل می شود. هیولایی که گاهی آرام است و گاهی طغیان می کند. زمانی که هیولای درون ما ناآرام شود می تواند ما را تبدیل به یکی از خطرناک ترین موجودات زمین کند. این که چگونه هیولای درون انسان رشد می کند همیشه مورد بحث بوده است و این که چگونه این هیولای درون در بعضی انسان ها قدرتمند و در بعضی دیگر ضعیف تر است. تجربیات زندگی ما از ابتدای تولد و شرایطی که در آن زندگی می کنیم و بزرگ می شویم یکی از مهمترین عوامل و شرایطی است که می تواند هیولای درون انسان را رشد دهد. خاطرات دردناک یا تجربیات سخت در زندگی و احساسات منفی می تواند نقش بزرگی در رشد این هیولا داشته باشند و ما را به سوی ببرد که این هیولای درون خود را بروز دهیم. شاید نزدیک ترین مبحث به هیولای درون در روانشناسی تعریفی به نام سایه باشد. همان طور که در بالا گفتم نیمه تاریک وجود انسان یا همان سایه آن بعد از شخصیت ماست که ما نمی خواهیم آن باشیم. سایه کاملا با عقده‌های روانی در ارتباط است. عقده یعنی ناکامی، احساس کمبود و ضعف. کسانی که سایه‌های گسترده‌ای دارند و حاضر به پذیرش ضعف و نقاط ضعفشان نیستند، عقده‌های روانی آنها بیشتر است و دائما به دنبال نهان ‌کردن این عقده‌ها هستند. این عقده‌ها از درون، این‌گونه افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهد که باعث به وجود آمدن هیولای درون آدمی می شود.

هر انسانی می تواند هیولا شود و فقط نیاز به یک محرک کوچک دارد. شاید بتوان گفت این جمله مفهوم کلی انیمه monster باشد. انیمه ای کاملا مفهومی و روانشناختی درباره انسانی که تبدیل به هیولا می شود و انسان های دیگری که به دنبال نابودی این هیولا هستند. داستان انیمه در ژانر درام معمایی نوشته شده است و همانند آثار شاخص ژانر معمایی پیرامون تعقیب و گریز معما گونه ای که بین شخصیت های اثر جریان دارد می چرخد و تقابل عموما دو تفکر شر و نیکی یا خوبی و بدی را دنبال می کند. تقابلی که در نهایت با چیره شدن تفکر خیر بر تفکر شر به پایان می رسد ولی در این گونه آثار مهم چگونگی تقابل و درگیری این دو تفکر است و نه نتیجه نهایی. داستان با زندگی دکتر جراحی به نام Kenzou Tenma آغاز می شود که در جریان یک حادثه تیر اندازی که برای یک خواهر و برادر دوقلو رخ می دهد او قل پسر را با جراحی از مرگ نجات می دهد در حالی که قل خواهر از او می خواهد که برادرش را نجات ندهد و بگذارد که او بمیرد. دکتر تنما با نادیده گرفتن این درخواست عجیب و نجات جان پسر بچه باعث به وجود آمدن هیولایی می شود که سال ها بعد در قالب شخصیتی به نام Johan Liebert ظهور می کند. دکتر تنما که حال متوجه آن درخواست عجیب قل دختر در گذشته شده است با عذاب وجدانی ناشی از این که او باعث به وجود آمدن این هیولا شده است باید دست و پنجه نرم کند و نابودی یوهان را وظیفه خود می داند.

Monster بر اساس مانگایی به همین نام و توسط Naoki Urasawa مانگاکار و موسیقیدان ژاپنی نوشته شده است. Naoki Urasawa متولد توکیو و فارغ التحصیل دانشگاه میسی ژاپن در رشته اقتصاد است. او از سال 1981 کار نوشتن مانگا را آغاز و آثار متعددی را به چاپ رسانده است. آثاری مطرحی همانند Master Keaton ، Yawara ، Monster و 20th Century Boys که مانگای هیولا تقریبا مشهورترین اثر این هنرمند ژاپنی است. این هنرمند ژاپنی علاوه بر آثار مشهورش لیست بلندی از جوایز و افتخارات نیز کسب کرده است که شاید مهمترین آن ها دریافت جایزه Shogakukan Manga Award در سال ها 1989, 2000 ، 2002 و همچنین دریافت جایزه Tezuka Osamu Cultural Prize در سال های 1999, 2005 باشد. مانگای Monster در ژانر سنین یا بزرگسال و در 18 فصل نوشته شده است که توسط مجله Big Comic Original نیز از سال 1994 تا 2001 به چاپ رسیده است. از جمله جوایز و افتخاراتی که این مانگا توانسته است کسب کند نیز می توان به :

-      دریافت جایزه جشنواره apan Media Arts Festival در سال 1997

-      دریافت جایزه در 47 امین جشنواره Shogakukan Manga Award در سال 2001

-      دریافت جایزه در جشنواره Tezuka Osamu Cultural Prize

-      دریافت جایزه گرافیکی در جشنواره YALSA's سال 2007

-      دریافت جایزه بهترین مانگا در جشنواره Anime Expo سال 2009

-      و همچنین نامزد دریافت جایزه در جشنواره Eisner Awards در طی سال های 2007 تا 2009

 از روی این مانگا انیمه ای نیز به همین نام ساخته شده است که جزو برترین انیمه های تاریخ نیز قرار دارد و با گرفتن امتیازات بالا از منتقدین و کاربران همچون امتیاز 8.69 از سایت myanimelist ، 8.7 از سایت imdb و امتیاز 8.8 از سایت animeplanet توانسته است کاملا نمایش درخشانی داشته باشد. این انیمه توسط استودیو Madhouse ساخته شده است و کارگردانی آن نیز بر عهده Masayuki Kojima بوده است که آثاری چون Made in Abyss و Master Keaton را در کارنامه خود دارد. این انیمه در 71 قسمت و توسط شبکه Nippon TV در تاریخ 7 آپریل 2004 تا 28 سپتامبر 2005 پخش گردیده است. موسیقی این اثر توسط Kuniaki Haishima ساخته شده است و افرادی همچون Hidenobu Kiuchi ( در نقش Kenzo Tenma ) ، Nozomu Sasaki ( در نقش Johan Liebert ) و Mamiko Noto ( در نقش Anna Liebert ) به ایفای نقش پرداخته اند.

"از وقتی دیگر زیر تخت خوابمان دنبال هیولا نگشتیم که آن هیولا را در درون خودمان دیدیم!"

انیمه monster یا هیولا شاید جزو معدود انیمه های ژانر معمایی در ژاپن باشد که تمام شاخص های حرفه ای ساخت یک سریال کاراگاهی را در سطح جهانی رعایت کرده است. انیمه ای با داستان گیرا، خلاقانه ، همراه با روایت خوب و پیرنگ های پیچیده و در نهایت خاتمه ای غیر قابل تصور برای بینندگان. البته نقطه قوت این انیمه تنها و تنها به شخصیت پردازی خاص اش ختم می شود. جایی که شاید بتوان گفت ما خلق شخصیتی را می بینیم که نمونه اش را در دنیای غرب با شخصیت جوکر می شناسیم، شخصیتی به نام یوهان. جوکر در بین علاقه مندان به هنر سینما شخصیتی کاملا شر و تبهکار شناخته می شود ولی نکته ای که این شخصیت را خاص می کند این است که جوکر هدفی از شرارت ندارد و برای رسیدن به هدفی دست به اعمال تبهکارانه نمی زند بلکه جوکر شر را فقط برای این که شر است دوست دارد. جوکر نمایش دهنده بسیاری خوبی از اصطلاح سایه در روانشناسی است، اصطلاحی که به ما می گوید هر فردی یک هیولای درون و یا یک شخصیت شرور در خود دارد. کارل گوستاو یونگ فردی که اصطلاح سایه را برای اولین بار استفاده کرد اعتقاد دارد که «هر انسانی همان قدر که شریف و پاکدامن است، همان قدر هم می تواند خیانتکار و هوسباز باشد.» و سایه دقیقا همان چیزی است که آن ذات تاریک ما را شامل می شود. یعنی هر فردی می تواند روزی تبدیل به جوکر شود.

هیولاها متولد نشده اند، ساخته شده اند ...

یوهان دقیقا همان شخصیت جوکر در ابعاد شرقی می باشد. انسانی که نماینده ذات شر انسان یا همان هیولای درون ماست. این که بگویم یوهان هیولا است کاملا درست است اما برای رسیدن به این جواب ابتدا باید برای جمله بالا جوابی پیدا کنیم که آیا هیولای درون هر فرد از زمان تولدمان با ما هست یا خیر این هیولا در طول زندگی ما ساخته می شود. خط زندگی جوکر و یوهان هر دو به گونه ای تشابه دارند، جوکر به واسطه زندگی سختی که در کودکی داشته است و برخورد پدرش و همسرش با او و مشکلات روانی که با خود همراه داشته است باعث شده است که هیولای درون جوکر بیدار شود. یوهان نیز همین گونه است، یوهان و خواهر دو قلویش کودکانی بودند که در یکی از آزمایشات آلمان نازی برای تولید سربازان کارآمد در آینده به وجود آمده اند. برنامه ای که سعی داشت با ایجاد کودکانی با ژن برتر نژادی قوی و باهوش را ایجاد کند. آزمایشی که می توان گفت یوهان را به وجود آورد، یوهان هیولا را، البته این بخشی از پروسه بیدار شدن هیولای درون یوهان می باشد و مابقی این بیدار سازی توسط سیستم آموزشی انجام می گیرد که برای تربیت این کودکان توسط دانشمندان این پروژه در یتیم خانه ای به نام Kinderheim 511 طراحی شده است. سیستمی که در انتها با خلق یک هیولا و رها کردن آن در دنیا خاتمه می پذیرد.

«می دونی دیوونگی، مثل جاذبه می مونه. تنها چیزی که می خواد، یه هل کوچیکه!»

شاید بتوان گفت حادثه یتیم خانه اولین جرقه های بیدار شدن هیولای درون یوهان می باشد. کشتاری که رخ می دهد و یوهان تنها بازمانده آن گویی که یک تماشگری است که از کشتار لذت می برد به آن می نگرد. یوهان همچون جوکر هیچ انگیزه ای در پشت اعمال جنون امیز خود ندارند. در واقع آنان تنها برای نابودی دنیا و نشان دادن زشتی ها و پلیدی های این جهان زندگی می کنند. هدف یوهان بیرون کشیدن آن هیولای درون هر انسان است و در مرحله بالاتر او می خواهد هیولای درون دنیا را آزاد کند. قسمت های پایانی انیمه زمانی که یوهان یک شهر آرام و مردمان ساده اش را تبدیل می کند به هیولاهایی که تنها به فکر کشتن همدیگر هستند گواه بر همین ایدئولوژی یوهان است. یوهان این قابلیت را دارد که هیولای درون انسان ها را بیرون بکشد، کاری که او در سراسر انیمه در حال انجام دادنش بر روی انسان های مختلف است. همین نکته است که یوهان را ترسناک تر می کند و او را یک قدم از هیولا بودن جلوتر می برد، یوهان دیگر هیولا نیست بلکه خالق هیولاهاست، او به دنبال پایان است ولی چه پایانی. یوهان تبدیل به قاتلی شده است که هیچ انگیزه ای از کشتن انسان ها ندارد و تنها به دنبال رساندن دنیا به نقطه پایانش است. Heinrich Lunge کاراگاهی که در انیمه به دنبال تنما و یوهان است و می تواند خود را جای قاتلین بگذارد و انگیزه های آنان را از قتل و جنایت بفهمد، زمانی که با یوهان برخورد می کند شاید بهترین تعریف را از یوهان ارائه می کند: او قاتلیست که انگار وجود ندارد، هیچ انگیزه ای از کشتن انسان ها در درون او نیست، انگار که اصلا احساسی ندارد او فقط شیطانی در کالبد انسان است یا بهتر بگویم یوهان انعکاسی از تاریکی و غم درون انسان ها است.

ترس مهمترین نکته در انیمه هیولا است. نشان دادن ترس و قدرت آن که می تواند چگونه دنیا را تغییر دهد بارز ترین هدف انیمه است، هدفی که از طریق یوهان نمایش داده می شود. یوهان اعتقاد بالایی بر عنصر ترس به عنوان یک محرک برای بیدار شدن هیولای درون انسان ها دارد. در واقع این ترس است که به یوهان اجازه می دهد هیولای درون انسان ها را بیدار کند و کاری کند که آن ها تبدیل شوند به هیولاهایی که تنها کارشان کشتن است. ترس، نفرت و تردید ابزاری اند که یوهان همچون یک هنرمند آن ها را به کار می گیرد تا دنیا را به نقطه پایان برساند. حادثه یتیم خانه نمونه خوبی از قدرت خالقیت یوهان برای خلق هیولا ها است. جایی که یوهان با قدرت خود تمام افراد یتیم خانه چه کودکان و چه بزرگسالان را متقاعد می کند که همدیگر را بکشند و خود با نشستن بر روی تخت پادشاهیش نظاره گر بیدار شدن هیولای درون انسان ها باشد. یوهان کاریزمای بسیار خاصی دارد که تمام کسانی که به او برخورد می کنند را به خود جذب می کند. فردی جوان، زیبا و شیک که شکل ایده آلی برای تمام انسان ها است. همین کاریزمای خاص است که به یوهان علاوه بر قدرت ترس این اجازه را می دهد که بتواند افراد را کنترل کند و هیولای درونشان را بیرون بکشد. قدرتی که باعث می شود افرادی که به وسیله او هیولای درونشان بیدار شده است او را پرستش کنند و طبق خواسته او هر عملی را انجام دهند حتی کشتن خود.

انیمه monster و چگونگی شکل گیری هیولای درون یوهان در انیمه به طور مستقیم با نمایش یک کتاب خاص نشان داده می شود. کتابی که به خوبی شخصیت یوهان را به تصویر می کشد. کتاب The Monsters Nameless یا هیولای بی نام نوشته نویسنده ای به نام Emil Sherbet است که در انیمه مانستر به عنوان کتابی معرفی می شود که یوهان در کودکی آن را مطالعه کرده است. شاید بتوان گفت هیولای درون یوهان دقیقا هیولای درون این قصه است و شخصیت یوهان بر اساس این کتاب شکل گرفته است. کتابی که به زیبایی به ما می گوید یوهان کیست.

-      روزی روزگاری ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏

-      در سرزمینی دور ‏،‏ هیولایی بدون نام زندگی می کرد ‏.‏

-      هیولا خیلی رنج میکشید و بخاطر همین به دنبال اسمی برای خود بود ‏‏.‏‏

-      به همین علّت ‏‏‏،‏‏‏ تصمیم گرفت تا به سفری دور و دراز برود تا اسمی برای خودش پیدا کند ‏.‏

-      امّا دنیا جای خیلی بزرگی بود ؛

-      هیولا هم دو قسمت شد و هرکدام راهی جدا در پیش گرفتند ‏.‏ ‏

-      یکی بسوی غرب رفت ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏

-      و دیگری بسوی شرق رهسپار شد ‏.‏

-      هیولایی که به سمت شرق رفته بود دهکده ای پیدا کرد ‏.‏

-      در ورودی دهکده آهنگری زندکی می کرد ‏.‏

-      هیولا گفت ‏:‏ آقای آهنگر ‏،‏ لطفاً اسمت را به من بده ‏.‏ ‏

-      آهنگر گفت ‏:‏ من نمیتوانم اسمم را به تو بدهم ‏.‏ ‏

-      هیولا گفت ‏:‏ اگر اسمت را به من بدهی ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏

-      من میروم داخل تو و قدرتم را به تو میدهم ‏.‏ ‏

-      آهنگر گفت ‏:‏ واقعاً ؟

-      اگر بتوانی من را قوی تر کنی ‏،‏ آنوقت من هم اسمم رو بهت میدم ‏.‏

-      و هیولا داخل بدن آهنگر رفت ‏.‏

-      و هیولا تبدیل به ‏"‏ اُتتوی آهنگر ‏"‏ شد ‏.‏ ‏

-      اُتتوی آهنگر به قوی ترین مرد دهکده تبدیل شد ‏.‏

-      امّا یک روز ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

-      او گفت ‏:‏ منو ببینید ‏،‏ منو ببینید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

-      هیولای درونم بزرگ شده و رشد کرده ‏.‏

-      خِرچ خِرچ ‏!‏ ملچ مولوچ ‏!‏ قووم قووم ‏!‏ قورت ‏!‏

-      هیولای گرسنه ‏،‏ اُتتو را از درون جوید و خورد ‏.‏ ‏

-      و دوباره تبدیل به همان هیولای بی نام شد ‏.‏

-      با اینکه هیولا داخل بدن هانس کفّاش شد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

-      خِرچ خِرچ ‏!‏ ملچ مولوچ ‏!‏ قووم قووم ‏!‏ قورت ‏!‏

-      و دوباره تبدیل به همان هیولای بی نام شد ‏.‏ ‏

-      با اینکه هیولا وارد بدن توماس شکارچی شد ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏

-      خِرچ خِرچ ‏!‏ ملچ مولوچ ‏!‏ قووم قووم ‏!‏ قورت ‏!‏

-      و دوباره تبدیل به همان هیولای بی نام شد ‏.‏ ‏

-      هیولا وارد قلعه شد تا اسمی شگفت انگیز برای خودش پیدا کند ‏.‏

-      درون قلعه ‏،‏ پسرکی مریض زندگی می کرد ‏.‏ ‏

-      هیولا گفت ‏:‏ اگر اسمت را به من بدهی ‏،‏ آنوقت من هم قدرتم را به تو می دهم ‏.‏

-      پسرک گفت ‏:‏ اگر من را قوی و سالم کنی ‏،‏ آنوقت من هم اسمم را به تو می دهم ‏.‏

-      و هیولا وارد بدن او شد ‏.‏

-      پسرک خیلی خیلی قوی شد ‏.‏

-      شاه هم خیلی خوشحال شده بود ‏.‏

-      شاهزاده قوی شده ‏،‏ شاهزاده خوب شده ‏.‏ ‏

-      هیولا هم عاشق اسم پسرک شده بود ‏.‏

-      اون عاشق زندگی درون قلعه شده بود ‏.‏

-      با اینکه گرسنه اش شده بود ‏،‏ امّا باز هم همانجا ماند ‏.‏ ‏

-      هر روز گرسنه و گرسنه تر می شد امّا باز هم همانجا ماند ‏.‏

-      ولی یک روز خیلی خیلی گرسنه شد و گفت ‏:‏

-      منو ببینید ‏،‏ منو ببینید ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

-      هیولای درونم بزرگ شده و رشد کرده ‏.‏ ‏

-      پسرک بطرف شاه ‏،‏ خدمتکارها و همه ی آدمهای درون قلعه رفت و آنها را خورد ‏.‏

-      خِرچ خِرچ ‏!‏

-      ملچ مولوچ ‏!

-      قووم قووم ‏!‏

-      قورت ‏!‏

-      بخاطر اینکه دیگه کسی باقی نمونده بود ‏،‏ ‏

-      پسرک به سفر رفت ‏.‏ ‏

-      او روزها و روزها راه میرفت و حرکت می کرد ‏.‏

-      یک روز ‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ ‏

-      پسرک هیولائی که به سمت غرب رفته بود را دید ‏.‏

-      پسرک گفت ‏:‏ من اسم دارم ‏.‏ ‏

-      اسم خیلی زیبایی هم دارم ‏.‏ ‏

-      هیولایی که به سمت غرب رفته بود گفت ‏:‏ ‏

-      تو به اسم احتیاج نداری ‏.‏

-      تو بدون اسم هم میتونی خوشحال باشی ‏.‏

-      برای اینکه ما هیولاهایی بدون نام هستیم ‏.‏ ‏

-      پسرک هیولایی که به سمت غرب رفته بود را خورد ‏.‏ ‏

-      با اینکه اسمی برای خودش پیدا کرده بود ‏،‏ ‏

-      امّا دیگر کسی وجود نداشت که اسم او را صدا بزند ‏.‏

-      یوهان ‏.‏‏.‏‏.‏‏.

-      واقعاً اسم شگفت انگیزی بود ‏.

انیمه monster همان قدر که در خلق شخصیت منفی خود تبحر به خرج داده است شخصیت مثبت انیمه را نیز به دقت خلق کرده است. دکتر تنما دقیقا نقطه مقابل شخصیت یوهان است. هر چه قدر که یوها قدرت دارد تا تاریکی درون انسان ها را بیدار کند شخصیت دکتر تنما می تواند روشنایی را از درون فرد بیرون بکشد. تنما دکتر جراحی است که یوهان را از مرگ نجات می دهد و باعث زنده ماندن هیولای درون یوهان می شود. او اولین فردی است که پی به هیولای درون یوهان می برد و متوجه می شود که با نجات او چه گناه بزرگی را انجام داده است و تصمیم می گیرد خود گناه خود را پاک کند و یوهان و هیولای درون او را متوقف سازد. دکتر تنما در طول انیمه از شخصیت یک دکتر مطرح با موقعیت اجتماعی خوب تبدیل به یک قاتل تحت تعقیب می شود. هر چند که او قتلی را انجام نداده است ولی پلیس فکر می کند که دکتر تنما در واقع خود یوهان است. خود تنما نیز با عذاب وجدانی که به خاطر نجات یوهان دارد به این باور رسیده است که او نیز قاتل است چرا که یوهان را نجات داده و حال این خود تنما است که باید اشتباهی را که انجام داده درست کند. از طرف دیگر یوهان نیز می خواهد تنما را به درون بازی خود بکشاند و مجبورش کند که او را متوقف کند، یوهان می خواهد به تنما نشان دهد که چرا هیولای درون او بیدار شده است و چه کسانی این هیولا را بیدار کرده یا بهتر بگوییم ساخته اند و در انتها که دکتر تنما متوجه زندگی عجیب یوهان می شود، یوهان می خواهد تنما را مجازات کند به خاطر این که در کودکی جان او را نجات داده است و به همین سبب یک هیولا را دوباره به زندگی برگردانده است. هرچند که در انتها متوجه می شویم که یوهان دکتر تنما را به عنوان ناجی می بیند، ناجی که می تواند هیولای درون یوهان را از بین ببرد و او را دوباره به زندگی عادی بازگرداند. کاری که تنها از پس تنما بر می آید، این که منجی باشد.

تنما شخصیتی است که در طول انیمه پرورش می یابد، تنما به عنوان یک ژاپنی که مظنون به قتل است می خواهد با نشان دادن این که یوهان وجود دارد و مسبب تمام این قتل ها او است اول خود را تبرئه کند و بعد یوهان را از بین ببرد. برای این که بتواند خود را تبرئه کند سفری را در آلمان شروع می کند تا یوهان را پیدا کند و در طی سفر خود با شخصیت های متفاوتی نیز برخورد می کند. تنما در طول سفر خود نه تنها می تواند نشان دهد که آن قاتل خطرناکی که رسانه ها و پلیس از او ساخته اند نیست بلکه تجربیاتش در این سفر او را از یک انسان خام و بی تجربه تبدیل به انسانی پخته می کند.  تنما به نوعی یک منجی در انیمه به تصویر کشیده می شود. برخلاف یوهان که آن تاریکی درون انسان ها را بیرون می کشد دکتر تنما به قدرت مهربانی خود در برخورد با افراد مختلف آن تباهی و سیاهی درون آن ها را از بین می برد. او می تواند منجی انسان هایی باشد که می خواهند نجات پیدا کنند و تنما دقیقا این یاری دهنده به آن ها و فردی است که به انسان ها شانس دومی برای نجات و رهایی از تاریکی درونشان را می دهد. در انتها نیز این یوهان است که توسط تنما به او شانس مجددی داده می شود تا به زندگی برگردد و تنمایی که تنها هدف زندگیش نابودی یوهان بوده است در طول انیمه با تغییری مواجه می شود که حتی یوهان را نیز همچون یک منجی نجات دهد.

یوهان و تنما در داستان مانستر همان جوکر و بتمن در دنیای کمیک هستند. افرادی که ایدئولوژی خاصی را دنبال می کنند منتها با یک فرق اساسی و آن این که یوهان برعکس جوکر به دنبال رهایی و نجات است و تنما نیز برعکس بتمن یوهان را نجات می دهد. تقابل شر و نیکی در مانستر نقطه عطفه اثر است، تقابلی که نشان می دهد انسان ها دارای هیولای درون هستند و مهم این است که با چه کسی ملاقات کنند، یوهان که هیولای درونشان را بیدار کند یا تنما که هیولای درونشان را نابود کند.

نظرات  (۱)

  • مهند طاها
  • سلام . جالب بود استفاده کردم . همین امشب انیمه monster رو تموم کرد . بررسی شما هضم انیمه رو برام راحت کرد .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی