نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

"خداوندا مبتلا به قومی شده ایم که فکر می کنند خدا جز آن ها کس دیگری را هدایت نکرده است"

در این وبلاگ نقدها، مقالات و اطلاعات مربوط به دنیای انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک قرار داده می شود. هدف ما آگاهی بخشی به مخاطبان این گونه آثار و همچنین تجزیه، تحلیل و بررسی فنی و تخصصی موضوعات مطرح شده است. امیدواریم دوستان از مطالب ارائه شده در این وبلاگ کمال استفاده را ببرند و با دیدی باز و آگاهی کامل به دیدن این آثار بنشینند.

با تشکر مدیریت وبلاگ
A.M Bahamir

آخرین نظرات
پیوندها

Violet Evergarden

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۴۹ ب.ظ

معنی عشق

عشق، امید، شادی، امنیت، ایمان، غم،خشم، تنفر، پشیمانی و ... همگی ما در طول زندگی خود با این کلمات برخورد داشته ایم. کلماتی که همگی ما می دانیم چه معانی را در خود دارا هستند. معانی که ارتباط مستقیمی با ما دارند و همگی ما درک نسبی نسبت به این کلمات داریم. اما واقعا این کلمات چه هستند؟ آیا می توان گفت تمام این کلمات بخشی از یک واحد بزرگتر هستند که ما بر آن نام احساسات می گذاریم؟

احساسات آن بخشی از وجود ما هستند که از بعد جسمانی و مادی ما جداست. احساسات آن بعد نفسانی هر فرد است که در درون ذهن و روحش شکل می گیرد. احساسات یک ویژگی مشترک بین تمامی موجودات زنده است. حتی یک گیاه نیز می تواند دارای احساسات باشد. احساسات آن بخش از وجود زندگی ماست که به زندگی انسان ها معنا می دهد. انسان ها بدون احساسات تبدیل به یک اورگانیسم زنده خواهند شد. شبیه به یک ربات که فقط زنده است بدون آن که زندگی کند. اما در میان خیل عظیم احساساتی که ما انسان ها درگیر آن ها هستیم یکی از این احساسات شاید مهمترین خصیصه بشر باشد. احساسی که اگر وجود نداشت قطعا آدمی نیز وجود نداشت. عشق باور و احساسی عمیق و لطیفی است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی‌انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیرقابل توصیف انسانی دانست که فرد آن را در یک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند .در واقع عشق نمای خارجی ندارد بلکه یک احساس عمیق دوستی است. احساسی که می توان گفت بین همه موجودات زنده وجود دارد، احساس عشق، محبت و علاقه به دیگری. احساسی تقریبا پیچیده که از ابتدای تاریخ تا به امروز هنوز نیز برای کشف آن تلاش می شود ولی نتیجه ای حاصل نشده است.

انیمه Violet Evergarden از آن دست آثار کشور ژاپن است که درباره انسان و احساساتش ساخته شده است. انیمه ای با داستانی احساسی درباره دختری که فاقد احساسات است و حال به دنبال این است که بفهمد احساسات چیست و چگونه می توان احساسات دیگران را درک کرد. اثری جذاب که ما را با شخصیت اصلی داستان همراه می کند تا بفهمیم معنی کلمه دوستت دارم چیست؟

انیمه Violet Evergarden از روی رمان ژاپنی به همین نام ساخته شده است. این روان توسط Kana Akatsuki نویسنده ژاپنی در 2 فصل نوشته شده و توانسته است جایزه پنجمی Kyoto Animation در سال 2014 را کسب کند. بر اساس این رمان انیمه ای 14 قسمتی و به کارگردانی Taichi Ishidate ساخته شده است. Taichi Ishidate در کارنامه خود کارگردانی اثر Kyoukai no Kanata و همچنین همکاری در ساخت آثار دیگری را نیز دارد. این انیمه توسط استودیو Kyoto Animation و تحت لیسانس شبکه Netflix ساخته شده است. این انیمه در فصل زمستان سال 2018 پخش شده است و صداپیشگانی همچون Yui Ishikawa ( در نقش Violet Evergarden )، Takehito Koyasu ( در نقش Claudia Hodgins) و Daisuke Namikawa ( در نقش Gilbert Bougainvillea) در آن به ایفای نقش پرداخته اند.

شاید اولین نکته جالب در رابطه با این انیمه نام شبکه Netflix در ابتدای پخش انیمه باشد. شبکه Netflix چند سالی است که در عرصه ساخت انیمه قدم گذاشته است و تا به حال اقدام به سرمایه گذاری و ساخت چند اثر نیز کرده است. این شبکه در فصل گذشته اثر Kakegurui را به نمایش گذاشته است که اثری با داستان جالب و گرافیک خوبی است. در سال 2018 نیز شبکه Netflix برنامه ساخت و نمایش چند اثر را در برنامه خود دارد که ورود ندفلیکس به عرصه تولید انیمه خود یکی از اتفاقات جالب است. شبکه ای قدرتمند در عرصه ساخت فیلم و سریال که با ورودش به داخل دنیای ساخت انیمه توانسته است در همین مدت کوتاه حضور خود توجه ها را به سمت آثار ساخته شده به دست این شبکه جلب کند. آثاری که می توان گفت استاندارد جدیدی را در زمینه خلق داستان، شخصیت پردازی و حتی گرافیک توانسته است به وجود بیاورد. استاندارد هایی که نوید روزهای جذابی را به انیمه بین ها می دهد. داستان انیمه درباره دختریست که فاقد احساسات است، این دختر توسط یک سری آزمایش ها به وجود آمده و به عنوان سلاح انسانی متولد، بزرگ و آموزش دیده است تا در جنگ از او استفاده شود. ویولت توسط یک سرگرد تحت سرپرستی قرار می گیرد و به عنوان یکی از سربازان او در نبرد ها شرکت می کند تا زمانی که در آخرین نبرد بر اثر انفجار، او و سرگرد دچار آسیب می شوند. ویولت دو دست خود را از دست می دهد و سرگرد نیز جراحات عمیقی بر می دارد. در آخرین لحظات سرگرد به ویولت کلمه دوستت دارم را می گوید و سپس انفجار دیگری این دو را از هم جدا می کند. بعد از اتمام جنگ ویولت که تنها بازمانده است باید به دنبال معنی کلمه ای برود که سرگرد در اخرین لحظات عمر خود بر زبان آورده است. ویولیت برای رسیدن به این هدف تبدیل به عروسک خاطره می شود، افرادی که برای نوشتن نامه از طرف دیگران استخدام می شوند تا احساسات آن ها را درک کنند و آن احساسات را بر روی کاغذ بیاورند. کاری که ویولت را که تا قبل از این با احساسات آشنایی نداشته است وارد دنیای پیچیده احساسات می کند.

نکته مهمی که این اثر را جذاب می کند شخصیت اصلی داستان ویولت است. او که تا قبل از آشنایی با افراد شرکت پست و عروسک های خاطره تنها حرفه ای که در آن مهارت داشته است کشتن انسان ها بوده حال وارد دنیایی شده است که به جای کشتن انسان ها باید با کلمات آن ها را نجات داد. این تضاد عمیق در سراسر داستان حس می شود در سکانس هایی که ویولت برای بار اول می خواهد برای یک مشتری نامه بنویسید به وضوح مشهود است جایی که مشتری می خواهد نامه ای پر احساس از طرف او نوشته شود ولی ویولت نامه ای منطقی و سرد می نویسد. این نشان می دهد که ویولت تنها درک جسمی از انسان دارد و نمی تواند درک انسانی از احساسات داشته باشد. رفتار و حرکات او شبیه به سربازی است که از جنگ و آن هم با جراحات عمیقی بازگشته است و گویی چیزی را در نبرد جا گذاشته است، چیزی که حال دارد در دنیای بعد از جنگ به دنبال آن می گردد، چیزی به نام احساسات. شخصیت ویولت در طول داستان بزرگ می شود و مخاطب نیز با او بزرگ می شود و می بیند که ویولت چگونه می تواند آن جنبه انسانی خود را در وجودش پیدا کند. او به سفرهایی می رود و افراد مختلفی را در طی این سفر ها ملاقات می کند که هر کدام بخشی از احساسات پنهان در وجودش را بیدار می کنند، انسان هایی که هر کدام در گیر یکی از احساسات انسانی هستند و با این احساسات دست و پنجه نرم می کنند. احساساتی که ویولت چیزی تا به حال درباره آن ها نمی دانسته است و باید نه تنها آن احساسات را فرا بگیرد بلکه باید آن ها را درک نیز بکند. کاری بسیار سخت که ویولت در طول داستان قرار است آن را به نحو احسنت انجام دهد. بخش دیگر شخصیت ویولت هنوز به دنبال پیدا کردن کلمه ای است که سرگرد در اخرین لحظات به او گفته است. کلمه دوستت دارم که کلمه ای است که ویولت درکی از مفهوم آن ندارد. نه تنها درکی از آن ندارد بلکه می خواهد بفهمد که چرا سرگرد این کلمه را به او گفته است.

تجربه این احساسات ویولت زمانی که مخاطب نیز با او همراه می شود از نقاط قوت داستان و جذابیت اثر است. این انیمه در همان قسمت های ابتدایی پخش خود توانست نظر بسیاری از مخاطبان را جلب کند. مخاطبانی که بیشتر به آثار احساسی و عاشقانه گرایش دارند ولی این اثر نوع احساس و عشقش کاملا متفاوت از دیگر اثاری است که ساخته شده است. پیدا کردن عشق در این انیمه کاملا ملموس تر و قابل احساس تر است از دیگر آثار. انیمه نگاه کلیشه ای به عشق و روابط عاشقانه بین افراد را ندارد بلکه می خواهد فراتر رفته و نشان دهد که چرا ما دارای احساسات هستیم، احساسات چیست، چرا عاشق می شویم و چرا سعی می کنیم به دنبال احساسات خود برویم. نکته مهم دیگری که علاوه بر داستان جذاب ولی ساده و قابل فهمش این اثر را خاص کرده است گرافیک فوق العاده بالا و طراحی چشم نواز این انیمه است. طراحی کاراکتر ها، پس زمینه ها و رنگ های استفاده شده در گرافیک اثر از آن دست خصوصیاتی است که کمتر در انیمه ای دیده می شود. شاید بتوان گفت یکی از نکات مثبت آثاری که ندفلیکس در ساختن آن ها نقش داشته است گرافیک بالای آن ها باشد. در اثر Kakegurui که در فصل پاییز 2018 پخش شد ما این نمود گرافیکی بالا و استفاده از رنگ های شاداب و پر رنگ همراه با کنتراست بالا که با زرق و برق خاصی است را دیده ایم. این گرافیک در Violet Evergarden تقریبا به اوج خودش رسیده است، اوجی که شما را از نگاه کردن به انیمه خسته نمی کند. جزئیات صحنه ها و پس زمینه ها و حتی لباس های کاراکتر ها و حتی عمیق تر جواهرات استفاده شده توسط کاراکتر ها همگی با جزئیات و وضوح بالایی خلق شده اند. نمونه خوب این وضوح گل سینه سبز رنگ ویولت است، سنگی زینتی که در سکانس های انیمه زمانی که نشان داده می شود گویی که مخاطب دارد به سنگ واقعی نگاه می کند. تمام این جزئیات و گرافیک بالا نه تنها در پیشبرد داستان تاثیرگذار است بلکه به داستان احساسی اثر عمق خاصی می بخشد.

انیمه Violet Evergarden از اثار خوب و محبوب سال 2018 است. اثری که بنا بر نظر بیشتر مخاطبانش آن ها را درگیر احساسات به نمایش درآمده درون داستان کرده است. شاید اثار بسیاری در دنیای انیمه باشد که بتواند شما را منقلب کند یا شما را به گریه بیاندازد، پس باید بگویم یک اثر دیگر به آن اثر ها اضافه شده است. اثری که شما را با شخصیت داستان همراه می کند تا با او بخندید، با او گریه کنید و همراه او به دنبال معنی کلمه دوستت دارم بگردید.

نظرات  (۲)

سلام و خسته نباشد.
من علی داربوئی هستم.
در زمینه نقد و بررسی چند وقتی است فعالیت دارم و در حال یادگیری هستم ، بنابراین نمتوانم بگویم تمام فاکتور های یک منتقد را در حال حاظر در خود دارم.
اگر حضور من به عنوان منتقد ریسکی برای لطمه زدن به سایت را ایجاد نمیکند ، با کمال میل میپذیرم.
پاسخ:
خیلی هم خوبه اگر می تونید تو تلگرام بهم پیام بدید
@ambahamir
 پیش از انکه سخن ها بر زبان جاری شوند با احساساتمان امیخته میشوند.
گاهی میتوان با یک جمله کسی را ازرد یا خوشحال کرد ، ناامید یا امیدوار کرد، خشمگین یا ارام کرد، متنفر یا عاشق کرد. (وایولت اورگاردن) انیمه است که ارزش احساسات و مخصوصا بیان انها را برایمان به تصویر میکشد. پس از فرجام جنگ که چهار سال به طول انجامید و همانطور توقعی که از جنگ ها میرود تلفات جانی بیشماری از سرباز ها ، مردم بیگناه و تخریب شهر ها است و وایولت که از او به عنوان اسلحه ادم کشی یاد میکنند (به گونه ای که فاقد از هر گونه احساسات انسانی است) از این موضوع مستثنا نیست او دو دست خود را در جنگ از دست داده و پس از جنگ به دنبال معنی ای می گردد که مافوق او لحظاتی قبل از مرگ به او گفته است. نامه نویسی شرایطی را برایش فراهم میکند تا ان چیزی که مدت ها از او دریغ کرده اند را دوباره باز یابد.
فقاهت از عملکرد حس هایمان بر روی افراد یا حتی خودمان میتواند بازتابی غیر منتظره در بر داشته باشد و این به ان دلیل است که انسان ها انگونه که احساس میکنند رفتار نمیکنند و این میتواند دلیلی بر سرخوردگی ها ، جدایی ها و اندوه ها بشود. برای مثال :( زمانی که وایولت اولین نامه رسمی خود را برای خواستگار یک خانم نوشت مورد انتقاد صاحب نامه قرار گرفت و موقعیت عالی که برای ازدواج برایش شکل گرفته بود را حتی با اینکه عاشق ان مرد بود از دست بدهد و فقط به خاطر انکه گفتار مردم از تکبر ، غرور ، حسادت و دروغ سرچشمه میگیرد و نه احساسات واقعی شان ، پس دلیلی برای      بی لیاقتی خودشان ایجاد میکنند. انیمه مفهومی (وایولت اورگاردن) با یک شروع خوب و موضوع مهم به استقبالمان می اید ، اینکه در قدم اول خود انسان ها هستند که تکلیفشان با خودشان مشخص نیست و نمی گذارند افراد دیگر انچه که واقعا در درونشان هست را نظاره کنند و وایولت که درکی از این نوع رفتار ها ندارد بهانه ای شد برای رسیدن به این حقیقت.
کل محور اصلی داستان روی شناخت احساسات انسانها میچرخد و ظرافتی که در تک تک قسمت های این انیمه مشهود است برخورد با افراد مختلف که ناراحتی های متفاوتی از هم دارند ولی منشا تمام ان حس ها عشق است.  وایولت در سفرهایی که داشته با ( احساس عشق مغلوب شده یکی از همکاران خود ، احساسات خواهر و برادری و احساس پدری که فرزندش را از دست داده ، احساس پسری که مادر و پدرش را در بچگی از دست داده ، احساس شاه دختی که ارزوی ازدواج با شخص مورد علاقه اش را دارد ، و در اخر احساس از دست دادن عشق زندگی خود ، که حس خود وایولت به سرگرد بود رو به رو میشود.)
نکته جالب توجه این است که وایولت در جستجوی درک این احساس ها بوده ولی همیشه در درون خود انها را داشته ، همیشه عاشق سرگرد بوده ، همیشه احساس تنهایی میکرده ، فقط نمی دانسته خود را چگونه از ان رها کند و راه چاره ان هم  همانطور که در تمام قسمت ها دیدیم به اشتراک گذاری این احساسات بود ، بیان کردن دردها و گریه کردن تا بشود زخم ها را تسلی داد.
ابلاغ یک مفهوم درست و تاثیر گذار ، جزو یکی از مهم ترین اهداف سازندگان دنیای سینما چه در (انیمه ،انیمیشن و فیلمها) است و خوشبختانه (وایولت اوردگاردن) توانست از پس این موضوع براید ولی رعایت این ویژگی به تنهایی به ارزشمند بودن ان اثر دلالت نمیکند ، پس حال بهتر است با کمی چشمان باز تر انیمه را مورد بررسی قرار دهیم.
به دلیل محدود بودن تعداد قسمت های (وایولت اورگاردن) بی توجهی به بعضی مطالب مهم به چشم میخورد. دلیل شخصیت پردازی در هر داستان برای احساس نزدیکی کردن به شخصیت ها به کار میرود ، پس هر چه بیشتر روی این مطلب پافشاری شود ، ارتباط عمیق تری با شخصیت ها برقرار میشود. در همه جای داستان به روی اسلحه بودن وایولت اشاره شده است ولی دقیقا نمیدانیم چه چیزی توانسته او را اسلحه کند؟ چه اتفاقی در دوران کودکی اش رخ داده است؟ ایا بر اساس یک سری ازمایش ها یه وجود امده است؟ پس چرا تصاویری از انها نداریم؟ و اگر بر اثاث ازمایش ها به وجود امده چرا وایولت این را نمی داند و چرا این را به ما که سوم شخص هستیم نمی گویند؟ در یکی از قسمت ها وایولت اشاره کرد که یتیم است و تا به حال چهره والدین خود را ندیده است ، پس اگر بر اثاث یک ازمایش به وجود امده چرا به او گفته اند که مانند بقیه افراد زندگی معمولی داشته یا پدر و مادر داشته است؟ و اگر واقعا مانند افراد دیگر دارای یک خانواده بوده چرا اشاره ای به ان نمیشود و یادش نمی اید؟ وایولت ساخته شده از گوشت و استخوان است و نه از قطعات رباتی ، چه چیزی باعث شده که احساس نداشته باشد؟ او را چگونه پرورش داده اند؟ و چه تمریناتی از او یک اسلحه ساخته است؟ اصلا چرا نمی تواند صحبت کند؟ مانند کودکی می ماند که تازه شروع به حرف زدن میکند. در چه فضایی بزرگ شده است؟ پاسخ به تمام این سوال ها می تواند یک شخصیت پردازی عالی و کامل را به نمایش بگذارد.
یک تغییر در نوع روایت داستان می توانست او را جذاب تر کند و ان این بود که ما را (منظور مخاطب یا سوم شخص است) از مرگ سرگرد گیلبرت مطلع نکند و ما را با حس ناراحتی و بهت و حیرت وایولت در انتهای داستان همراه کند.
کیفت گرافیکی و نوع نمایش سکانس ها مناسب با شرایط و محتوای داستان بود و صحنه های جنگ به اندازه ای خشونت امیز طراحی نشده بودند که ما از دیدنش پرهیز کنیم یا خیلی ساده و مصنوعی طراحی نشده بود که فضای پر تنش و پر اظطراب جنگ را احساس نکنیم. روند پیش روی انیمه بسیار ملایم و  هوشمندانه بود ، به گونه ای که تغییر در حالات روحی او به واضحی دیده میشد. دیالوگ ها کوتاه و مفید و طراحی لباس مناسب دوره زمانی خود بود. یک مطلبی که تاثیر گذاری احساسات را روی رفتار و اعمال انسان ها نشان میدهد ان لحظه ای بود که وایولت فهمید تمام  افراد دارای احساسات هستند و کسانی هستند که برایشان عزیز است و کسانی را دارند که برایشان عزیز است ، از کشتن افرادی که در جنگ بودند پشیمان و اندوهگین شد در حالی که در ان موقع فاقد احساسات بود ، پس چگونه است که انسان های دارای احساس به سادگی به نابودی انسان ها اقدام میکنند و حتی حس شرم در انها ایجاد نمشود و سعی در جبران اشتباهات خویش هم ندارند و حاظرند همان ها را هزاران بار تکرار کنند. البته این نکته در انیمه پرداخته نشده من بازتاب اش را در دنیای امروزی بیان کردم ولی حتی در انیمه هم گوشه چشم هایی به انها داشت با این جمله از سرگرد دوم که همه ما سوختگی هایی روی بدنمان هست که بعد ها ان را احساس میکینم و وجدان باعث میشود بعد ها انها به شکل درد در درونمان سر باز میکنند.
در نهایت دیدن این انیمه میتواند بسیار لذت بخش و ناراحت کننده باشد به ان دلیل که حقایق همشه تلخ اند. شاید اگر تعداد قسمت ها بیشتر بود تا با اینده وایولت اشنایی بیشتری پیدا می کردیم می توانست تاثیر گداری بیشتری داشته باشد ولی به همین مقدار هم کفایت میکرد. باعث خوشحالی بود که این انیمه را دیدم و میتوانم بگوییم نقط قوتش از ضعفش بیشتر بود.
پاسخ:
سلام
با اجازه مطلبتون رو داخل سایت نقادین منتشر می دم با نام خودتون
مطلب خوبی نوشتید دوست دارید به عنوان منتقد فعالیت کنید داخل سایت نقادین؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی