نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

خداوندا مبتلا به قومی شده ایم که فکر می کنند خدا جز آن ها کس دیگری را هدایت نکرده است

در این وبلاگ نقد ها، مقالات و اطلاعات مربوط به دنیای انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک قرار داده می شود. هدف ما آگاهی بخشی به مخاطبان این گونه آثار و همچنین تجزیه، تحلیل و بررسی فنی و تخصصی موضوعات مطرح شده در این وبلاگ است. امیدواریم دوستان از مطالب ارائه شده در این وبلاگ کمال استفاده را ببرند و با دیدی باز و آگاهی کامل به دیدن این آثار بنشینند.

با تشکر مدیریت وبلاگ
A.M Bahamir

آخرین نظرات
پیوندها

The Library War

دوشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۴:۵۸ ب.ظ

" کتابخانه ها آخرین سنگر مقابله با ترور فرهنگی "

برای نابود کردن یک فرهنگ نیازی نیست کتابها را سوزاند، کافیست کاری کنید مردم آنها را نخوانند . ( ویکتور هوگو)

قدمت کتاب به زمان پیدایش خط باز می گردد، زمانی که تمدن سومریان در 2500 سال پیش از میلاد برای اولین بار خط را اختراع کردند و اولین کتاب های دنیا را بر روی لوح های گلی به نگارش در آوردند. از زمان سومریان تا به امروز دنیای کتاب تغییرات بسیار شگرفی را شاهد بوده است، از صنعت ساخت کاغذ پاپیروس در مصر باستان و اولین طومارهایی که به نگارش درآمدند تا ساخت کدکس ها که کتاب های امروزی هستند و از صفحات پاپیروس تا خورده و به هم دوخته شده ساخته می شدند و می توانستند جای لوح های گلی و طومارها را بگیرند. در این جا بود که برای اولین بار مفهوم کتاب و کتابخانه شکل گرفت و به صورت گسترده در بین مصریان و یونانیان و بعد ها توسط کلیساها و اسلام گسترش و رونق گرفت، تا به جایی که برای اولین بار در بغداد بازار کتاب فروشی با صد مغازه شکل گرفت. اما بزرگترین اتفاق دنیای کتاب که آن را بزرگترین تحول صنعت کتاب نیز می توان خواند در عصر صنعتی شدن اروپا رخ داد و آن اختراع صنعت چاپ توسط گوتنبرگ بود، که به وسیله اختراع ماشین چاپ تحولی عظیم را در عرصه ساخت کتاب پدید آورد و حال کتاب ها که جزو عناصر نایاب و غیر قابل دسترس برای انسان ها بودند تبدیل شدند به کالاهایی که هر کس می توانست به آسانی آنها را داشته باشد.

این که دنیای ما پیشرفت خود را مدیون کتاب هاست بر هیچ کس پوشیده نیست، این کتاب ها هستند که توانسته اند تاریخ را زنده نگه دارند، علم را توسعه دهند، آموزش را فراگیر کنند و شوق آموختن را در انسان ها بیدار نگه دارند. شاید سومریان فکر نمی کردند که قرنها بعد از آن ها دنیای کتاب به چنین جایگاه عظیمی در زندگی انسان ها برسد، جایگاهی که تمام ما انسان ها مدیون آن باشیم. مدیون شی ای که از ترکیب کاغذ های به هم چسبانده شده ساخته می شود و دنیایی به عظمت یک اقیانوس را می سازد، اقیانوسی بی کران و بی انتها.

-         سانسور شدید

-         تفتیش و کنترل هر کلمه ی چاپ شده

-         ایراد سخنان ناشایست به دولت

-         این اعمال طبق ماده ی 21 قانون اساسی ژاپن ممنوع اعلام شد

-         کتابخانه ها ، آخرین سنگر مقابله با این ترور فرهنگی

-         نیروی دفاع کتابخانه را برای حمایت از آزادی بیان تشکیل دادند

-         این جنگ هنوز با کمیسیون اصلاح رسانه ادامه دارد

Toshokan Sensō  (Library War ) که به اختصار جنگ کتابخانه نیز خوانده می شود یک رمان ژاپنی می باشد که توسط Hiro Arikawa نوشته شده و توسط انتشارات MediaWorks  در فوریه 2006 منتشر شده است که روایتی از بیانیه آزادی فکری در کتابخانه های ژاپن می باشد و با فروش تقریبا 1.25 میلیون نسخه ای جزو رمان های پرفروش ژاپنی می باشد که در چهارمین کنوانسیون علمی تخیلی ژاپن، در سال 2008 موفق به کسب جایزه Seiun برای داستان طولانی ژاپنی شده است. Hiro Arikawa متولد ژاپن و سال 1972 است که توانسته جایزه Dengeki Novel Prize را نیز کسب کند. از آثار وی می توان به The SDF Trilogy series ، The Library War series ، Sweet Blue Age ، Hankyū Densha ، Shokubutsu Zukan اشاره کرد که مجموعه The Library War جزو آثاری می باشد که از آن مجموعه مانگا ، سریال انیمه ای و یک مجموعه سه گانه فیلم سینمایی نیز ساخته شده است.

Hiro Arikawa

The Library War مجموعه ای متشکل از 4 کتاب و در قالب 4 فصل به نگارش درآمده است که به ترتیب :

 The Library War

The Library Infighting

The Library Crisis

The Library Revolution

نام گرفته اند. داستان کتاب درباره قانون آزادی کتابخانه ها در ژاپن می باشد که در 1954 در ژاپن به تصویب رسیده است، داستان به آینده ای نه چندان دور سفر می کند جایی که در آن قانون بهبود رسانه در سال 1989 به تصویب رسیده است و به دولت این اجازه را می دهد که با هر گونه سازمان و نهادی که سعی در فعالیت های آزادی رسانه ای داشته باشد مقابله کند. دولت نیز بر اساس همین قانون و به کمک نیروهای نظامی تلاشی را برای کنترل کتابخانه ها آغاز می کند، در این چنین فضایی سیستم کتابخانه ای ژاپن با مخالفت با این قانون و مقابله نظامی و ساخت گروه های محافظ کتاب و کتابخانه ها جنگی نظامی را با گروه پاکسازی کتاب ها آغاز می کند که همچنان در حال انجام است.

در فاصله سال های 2007 تا 2014 از روی داستان The Library War مجموعه مانگایی با همین نام منتشر شد که توسط خود Hiro Arikawa و طراحی Kiiro Yumi به نگارش درآمد. این مجموعه دارای 15 فصل بوده و در مجله lala منتشر شده است. مجموعه سریال انیمیشنی این اثر نیز توسط Takayuki Hamana کارگردانی شده است که در کارنامه کاری وی اثری همچون The Prince of Tennis نیز به چشم می خورد. این مجموعه انیمیشنی در 12 اپیزود 23 دقیقه ای و توسط استودیوی Production I.G تهیه گردیده است که در سال 2008 در شبکه Fuji TV به نمایش درآمد. از صداپیشگان این اثر نیز می توان به نام هایی همچون Marina Inoue ( در نقش Iku Kasahara ) ، Tomoaki Maeno ( در نقش Atsushi Dojo ) ، Akira Ishida ( در نقش Mikihisa Komaki )  ، Tatsuhisa Suzuki ( در نقش Hikaru Tezuka ) و Miyuki Sawashiro ( در نقش Asako Shibasaki  ) اشاره کرد.

Takayuki Hamana

بعد از موفقیت مانگا و سریال انیمیشنی The Library War در سال 2013 مجموعه ای چند گانه از این داستان به فیلم سینمایی تبدیل شد که کارگردانی این مجموعه بر عهده کارگردان مطرح ژاپنی Shinsuke Sato گذاشته شد که در کارنامه او می توان به فیلم هایی همچون 2011 Gantz ، 2016 I Am a Hero اشاره کرد. بازیگران مطرحی چون Junichi Okada و Nana Eikura نیز در آن بازی کرده اند.

داستان انیمه The Library War درباره دختری به نام Iku Kasahara می باشد که بعد از حادثه ای در دوران دبیرستان خود که در هنگام خرید کتاب مورد حمله ماموران پاکسازی قرار می گیرد و توسط یکی از ماموران دفاع کتابخانه نجات می یابد تصمیم می گیرد تا به این نیروی دفاعی بپیوندد و برای حمایت از قانون آزادی کتابخانه ها بجنگد. قانونی که متشکل از 4 بند می باشد:

1 - کتابخانه ها و کتابداران این آزادی را دارند که مواد مورد نیاز خود را جمع آوری کنند

2 - کتابخانه ها آزادی پیشنهاد منابع خود به افراد را تضمین می کنند

3 - کتابداران حریم خصوصی کاربران خود را ضمانت می کنند

4 - کتابداران با هر گونه سانسور به هر شکلی مخالف می کنند

این بند ها و قوانین برای ایجاد فضایی آزاد برای ارائه محتوای رسانه ای در کتابخانه ها خلق شده اند و نقطه تقابلی با قانون محدودیت رسانه ها در ژاپن می باشد که سعی در سانسور شدید رسانه ها به خصوص کتابخانه ها دارند. این جنگ و درگیری به قدری جدی دنبال می شود که بعد از حمله مسلحانه گروه پاکسازی به یکی از کتابخانه ها و قتل عام کارکنان آن کتابخانه تبدیل به یک جنگ نظامی تمام عیار می شود بین نیروهای ویژه دفاع کتابخانه و نیروهای پاکسازی کتابخانه ها. کاساهارا شخصیت اصلی انیمه نیز برای دفاع و حراست از کتاب ها و آرمان های آزادی بیان و رسانه پای به این میدان جنگ می گذارد تا به دنیا نشان دهد که آزادی بیان حق همه انسان هاست.

نکته بارز و شاخص موجود در عمق داستان این انیمه مربوط به اصطلاحی با نام جریان آزاد اطلاعات است. در دوره پس از جنگ جهانی دوم، سیاست بین المللی آمریکا و مخصوصاً نفوذ شدید آن در سازمان ملل متحد باعث این شده بود که مسائل مربوط به اطلاعات و ارتباطات در سطح جهان در قالب ایدئولوژیها و الگوهای خاص غربی همچون جریان آزاد اطلاعات مطرح شود. از سال 1948 که با زمینه سازی قبلی و پشتیبانی مستقیم آمریکا " کنفرانس بین المللی سازمان ملل متحد درباره آزادی اطلاعات" در ژنو برگزار شد و اعلامیه جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی ملل متحد به تصویب رسید، بر اساس ماده 19 این اعلامیه درباره آزادی اطلاعات، نظم بین المللی حاکم بر ارتباطات جهانی بر مبنای جریان آزاد اطلاعات گذاشته شد. در طول دهه های 1950 و 1960 تحت تاثیر دیپلماسی فرهنگی آمریکا که بر جریان آزاد اطلاعات بنا نهاده شده بود، این کشور توانست در زمینه ارتباطات بین المللی و اطلاعات جهانی نوعی سلطه بلا معارض به دست آورد.

نهاد ماده 19 که نام خود را از اصل 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اقتباس کرده، یک نهاد مدنی غیر دولتی در زمینه معرفی و تبیین آزادی اطلاعات و حق دسترسی به اطلاعات است. این نهاد در ژوئن 1999 معیارهایی را برای تدوین قانون حق دسترسی به اطلاعات از سوی دولت‌ها تدوین و منتشر کرد. رئوس اصول نه گانه که بنیان آزادی اطلاعات و حق دسترسی به اطلاعات بر پایه آن استوار است، بدین ترتیب می‌باشد:

اصل اول، افشای حداکثر : بر قانون آزادی اطلاعات باید رویکرد " افشای حداکثر حاکم باشد.

اصل دوم، الزام به انتشار : نهادهای دولتی همواره باید ملزم به انتشار اطلاعات کلیدی حتی اطلاعات سری و محرمانه باشند.

اصل سوم، تقویت حکومت باز : نهادهای دولتی باید فعالانه حکومت باز را، از طریق آموزش عمومی در موضوعات حق دسترسی، گستره ی اطلاعات موجود و شیوه ی دستیابی به اطلاعات و نیز مقابله با فرهنگ پنهان کاری تقویت کنند.

اصل چهارم، دامنه محدود موردهای استثنایی : هیچ یک از نهادها و دستگاههای دولتی نباید به طور کامل از حیطه قانون آزادی اطلاعات مستثنا باشند. حتی اگر بیشتر کارکرد آن ها در محدوده استثناها قرار گیرد. این امردر مورد تمام بخش های حکومت ( قوه مقننه، مجریه و قضائیه) و نیز تمامی کارکردهای حکومت صادق است. در این مورد فاش نکردن اطلاعات باید فاش شود.

اصل پنجم، آسان کردن دسترسی به اطلاعات : درخواست دسترسی به اطلاعات باید به سرعت و بدون ایجاد مانع و مشکلی عمدی به جریان افتد.

اصل ششم، هزینه ها : هزینه های سنگین نباید مانع درخواست دسترسی به اطلاعات باشد.

اصل هفتم، مذاکرات علنی : جلسه های نهادهای حکومت باید علنی باشد.

اصل هشتم، اولویت بخشیدن به افشاگری : قوانین ناهماهنگ به اصل افشاگری حداکثر باید اصلاح یا لغو شوند.

اصل نهم، حمایت از هشداردهندگان : کسانی که اطلاعات خلاف کاریها را منتشر می کنند ( هشداردهندگان ) نیز، باید حمایت شوند.

در زمینه جریان آزاد اطلاعات دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. به طوریکه عده ای از کشورها موافق این جریان و عده ای از کشورها مخالف جریان آزاد اطلاعات هستند. مهمترین سندی که موافقان این دیدگاه به آن استناد می کنند، ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب 1948 می باشد، که چنین مقرر می دارد :" هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد. این حق شامل آزادی حفظ عقاید، مصون از تعرض و جستجو، کسب اظهار اطلاعات و اندیشه ها از هر طریق و بدون توجه به مرزها می باشد." این ماده به روشنی آزادی اطلاعات را به صورت " مطلق " مقرر می دارد و عبارات "هرکس" ، "اظهار اطلاعات" ، "از هر طریق" و "بدون توجه به مرزها" به خوبی نمایانگر اطلاق این ماده است. این ماده با ذکر کلمه "هر کس"، هرگونه محدودیتی را در مورد منشاء اطلاعات ممنوع ساخته است. با به ‌کارگیری واژه‌ی "اطلاعات و اندیشه ها" هیچ گونه محدودیتی برای دلخواه بودن اطلاعات ارسالی قائل نشده است. از عبارت "از هر طریق" و "بدون توجه به مرزها" استفاده شده، که نه تنها شیوه‌ی انتقال اطلاعات اهمیتی ندارد، بلکه هیچ قلمرو جغرافیای سیاسی نیز نمی تواند آن را محدود سازد. طرفداران این نظریه استدلال‌‌های دیگری نیز برای اثبات ادعای خود اقامه کرده اند، که عبارتند از:

الف ـ جریان آزاد اطلاعات از حقوق فردی انساسی و از ضروریات حقوق بشر است.

ب ـ جریان اطلاعات نباید ابزار دیگری در دست دولت‌ها باشد.

ج ـ آزادی کامل رسانه ها موجب آگاهی کامل شهروندان، نظارت بر فعالیت‌های دولت، انعکاس افکار عمومی، انتقادها و توسعه اقتصادی و اجتماعی خواهد بود.

در میان بیان‌های دموکراسی "آزادی اطلاعات" و مؤلفه‌ی اصلی آن "حق دسترسی به اطلاعات"، به معنای توانایی شهروندان در دسترسی به اطلاعات که در اختیار حکومت است، می‌باشد. چندان که آزادی اطلاعات و حق دسترسی به "اکسیژن دموکراسی" تعبیر می شود. امروزه این اصل پذیرفته شده که اگر شهروندان " برخوردار از اطلاعات"، "علاقه مند" و " درگیر مسایل حیات اجتماعی" باشند، دموکراسی کارکرد بهتری خواهد داشت. این سه مؤلفه مهم بر یکدیگر تأثیر متعامل و تقویت کننده دارند. برخی صاحب‌نظران نقش اطلاعات در زندگی دموکراسی را به کارکرد " پول" در اقتصاد جامعه تعبیر کرده‌اند. شهروندان "برخوردار از اطلاعات" می‌توانند درباره‌ی زندگی سیاسی خود به گزینش‌ها و انتخاب‌های بخردانه‌ای دست بزنند. همچنین آنان به کمک اطلاعات بهتر می‌توانند به استدلال و یا ارزیابی استدلال‌ها بپردازند.

"علاقه " دومین عنصر لازم برای تحقق دموکراسی است. علاقه این انگیزه را در شهروندان به وجود می‌آورد، تا به پیرامون خود بهتر و بیشتر توجه کنند و به گردآوری اطلاعات بپردازند. درگیرشدن شهروندان در مسایل اجتماعی نیز معمولاً نشانه حمایت آنان از رژیم و مشروعیت نظام سیاسی تلقی می‌شود. یکی از موضوعات اساسی در گفتمان دموکراسی مشارکتی، تحقق مفهوم شهروندی است. آنچه به مفهوم شهروندی تحقق می‌بخشد، برخورداری افراد جامعه از حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. لازمه تحقق یک حکومت باز، کاستن از دامنه‌ی قدرت دولت در برابر شهروندان است. در عین حال اعمال قدرت مردم و کاستن از خودرأیی حکومت تنها در شرایطی میسر است، که مردم از آنچه حکومت بدان مشغول است آگاه باشند.

‏به رسمیت شناختن آزادی اطلاعات به عنوان یک حق بنیادین بشر، دو نتیجه مهم را در پی دارد:

نخست، اطلاعات ابزاری برای تأمین منافع حکومت کنندگان و سیاست‌ گذاران نیست و باید از آن در جهت تأمین منافع عموم بهره گرفت. استدلال چنین است، که در یک جامعه‌ی دموکراتیک، دولت نه مالک بلکه امانت دار اطلاعات است. در چنین جوامعی شهروندان به حکومت خود اعتماد می‌کنند، تا اطلاعات را در جهت منافع آنان گردآوری و مرتب کنند.

دوم، اصل برخورداری همگان از حداکثر آزادی اطلاعات است. کسانی که قائل به استثنا در این باره‌اند، باید دلایل توجیهی ارائه دهند. به این ترتیب اطلاعات در دوران جدید تنها یک کالای عمومی نیست، بلکه یک منبع عمومی نیز هست. اگر قرار باشد افراد جامعه نقش فعال‌تر و مسئولیتهای بزرگتری را در سازماندهی جامعه بر عهده بگیرند، آنان باید بتوانند بر پایه‌ی اطلاعات جامع، آزادانه اندیشه کنند و به تبیین و تدوین نظریه‌های خود بپردازند.

از آنجایی ‌که حکومت‌ها به طور سنتی حافظ اطلاعات بوده‌اند، در پرتو اجرای قوانین آزادی اطلاعات، آنان به تدریج به واسطه‌های اطلاعات تبدیل خواهند شد. آزادی اطلاعات، دولت‌ها را از نهادهایی که به طور سنتی کار خود را در خفا به انجام می‌رسانند، به نهادهای شفاف تبدیل می‌کند. از دیدگاه سیاسی، تحولات فن آوری اطلاعات، دموکراسی‌های موجود را به چالش می‌خواند. نقش قوه مقننه به علت خصوصیات منحصر به فرد فن آوری اطلاعات کمرنگ می‌شود. واسط جدید اطلاعاتی این امکان را می‌دهد، که افراد و گروه‌ها آرا خود را به طور مستقیم اعلام کنند و حضور فیزیکی و عنصر زمان مانعی برای تصمیم گیری واقعی نیست. دسترسی به اطلاعات دولتی از مهمترین اصول است. به طوریکه اگر کشوری به لحاظ ساختار حکومتی نمی‌تواند دسترسی آزاد آحاد جامعه به اطلاعات را تضمین کند، در زمره‌ی کشورهای ناقض حقوق بشر محسوب می شود. بدیهی است که حق دسترسی نامحدود نیست. اصولی وجود دارد که به موجب آن بعضی موارد استثناء شده‌اند. این محدودیت‌ها در سه گروه اصلی قرار دارند که عبارتند از:

 

1- حمایت از منافع کشور( امنیت ملی و نظم عمومی)

2- حمایت از اشخاص ثالث ( حریم خصوصی افراد و اسرار تجاری شرکتها )

3- حمایت از فراگردهای تصمیم گیری و اجتناب از هزینه و فعالیت اداری زیاد

همچنان که آزادی بیان ملازم ضروری دموکراسی مدرن دانسته شده است، آزادی اطلاعات نیز جزیی انفکاک ناپذیر از دموکراسی است. آزادی بیان بدون پشتیبانی آزادی اطلاعات نمی‌تواند سهم مؤثری در تداوم حکومت نمایندگی مدرن داشته باشد. از نظر "میسون" آزادی اطلاعات نه تنها جزء لاینفک آزادی بیان شمرده شده، در عین حال کامل کننده آن است. چرا که به ویژگی های گشودگی، شفافیت و پاسخ پذیری حکومت که بنیان‌های تحقق دموکراسی هستند، تداوم می‌بخشد و امکان بقای آزادی بیان را فراهم می‌آورد.

انیمه The Library War نمونه بسیار جالبی از جریان چرخه صنعت فرهنگ نیز می باشد. این چرخه فرهنگ در بیشتر آثار کشور ژاپن به وضوح دیده می شود که بخش اعظمی از آن حاصل روابط خاص ژاپن و آمریکا و تاثیرات فرهنگی آمریکا بر کشور ژاپن می باشد که در اثر این تاثیرات ژاپن بیشتر فرهنگ سنتی خود را از دست داده است. انیمه The Library War به خوبی نمایش دهنده این چرخه صنعت فرهنگ می باشد که مبانی ایدئولوژیک آن را از سینمای هالیوود برداشت کرده است. در چرخه صنعت این انیمه ما شاهد یک نوع زنجیره متصل به هم هستیم :

1 - نوشتن رمان ، 2 - ساخت مانگا ، 3 - ساخت برنامه رادیویی ، 4 - ساخت انیمیشن سریالی ، 5 - ساخت فیلم سینمایی

این مراحل کاملا بر اساس نظریه صنعت فرهنگ در سینما می باشد که که مراحل تولید یک ایده از زمان به وجود آمدن آن تا زمان ساخت و تولید آن به نمایش گذاشته می شود.

اما صنعت فرهنگ در اصل به چه معناست ؟

هورکهایمر و آدورنو در سال 1947 اصطلاح صنعت فرهنگی را به منظور توصیف فراورده ها و فرایندهای فرهنگ توده ای ساختند. صنعت فرهنگ را می توان  به معنای تولید فرهنگ استاندارد و قالبی، از طریق ابزارهای مدرنی چون رسانه برای کنترل، مهار و هدایت افکار توده ها در جهتی همسو با تمایلات طبقة حاکمه در نظر گرفت. . مبنای نظری این مفهوم در نظریه بتوارگی کالاها قرار داشت که به وسیله کارل مارکس عرضه شده بود.طبق این نظریه فراورده فرهنگی مدرن نوعی کالا محسوب می شوند که هم مجموعه ای از روابط میان اشیا هستند و هم ارزش مبادله ای دارند.صنایع فرهنگی بخش جدیدی از صنعت موسسات اطلاع رسانی مانند رادیو، مطبوعات و سینماست که برای به نتیجه رساندن منافع صاحبان صنایع به کار می افتد که در نتیجه این صنایع فرهنگی باعث تولید تخدیر کننده محصولات فرهنگی، ایجاد بازارهای وسیع تر تجاری و سازگاری سیاسی است.شکل گیریِ فرهنگ تحت روابط سرمایه داری تولید است. این نظریه تولید کالاهای فرهنگیِ انبوه شده و فردیت های همگن شده را در جامعه تشریح میکند. در حقیقت، فرهنگ هم مانند دیگر کالاهای تجاری تابع روابط سرمایه داریِ تولید است. صنعت فرهنگ از جمله مفاهیمی است که در قرن بیستم توسط تئودور آدورنو برای توضیح چگونگی عملکرد مرکز تولید محصولات فرهنگی که آدورنو آنها را تولیدکنندگان فرهنگ نیز می دانست در ساختمان فرهنگ توده ای مدرن مورد استفاده قرار می گیرد. اما یکی از مهمترین ابزارهای صنعت فرهنگ در تمام دنیا رسانه است که ابزاری قدرتمند برای همانند سازی و پایین آوردن سطح درک عمومی از هنر می باشد. این رسانه در کشورهای مختلف تابع همان دوپاره جغرافیایی است اما حتی نگاهی بسیار سطحی به آثار هنری ارائه شده در این رسانه نشانگر عدم تفاوت عمده در روند هر دو بخش با وجود ظاهر بسیار متفاوتشان است. نگاهی به بخش عظیمی از تولیدات رسانه نشان می دهد که این محصولات چگونه در کار تولید شکلی آرمانی از زندگی هستند که انگار هرگز قرار نیست برای بیننده عادی بدست آید.

صنعت فرهنگ به معنای تولید هدفمند یک فرهنگ استاندارد و قالبی است که از طریق نفوذ رسانه ها ، همچون کالایی مصرفی به خورد توده ها داده می شود تا آنها را در جهتی همسو با تمایلات و ارزش های سرمایه داری هدایت کند. صنعت فرهنگ ، تمهیدی است که بورژوازی برای دستاموزی افکار و اطوار توده ها به کار می گیرد. صنعت فرهنگ ، رواج نوعی فرهنگ استاندارد با بهره گیری از انواع سرگرمی های منحط و توده گیری است که مردم را در جنگ خود اسیر می دارد. این فرهنگ ، فردیت و آزادی را از میان می برد و به این ترتیب مقاومت پرولتاریا نیز رو به خاموشی می گذارد. عنصر اساسی این مفهوم رسانه ها هستند. رسانه های گروهی عصر مدرن مثل رادیو ، تلویزیون، سینما و و مطبوعات، با قدرت اثرگذاری شگفت انگیزی انسان ها را در چمبر خود گرفتار ساخته و اندیشه آنان را به هرسو که بخواهند می کشانند. این صنعت فرهنگی از طریق تولیدات خود فردیتی کاذب برای انسان ها ایجاد می نماید و همگی را به شکل واحد و یکسان و بهنجار تولید می کند.

کالاهای فرهنگی جهت مصرف توده تولید می شوند. توده بر اساس نوع مصرف تقسیم بندی می گردد و به تبع محصولات فرهنگی بر اساس تقسیم بندی مصرف کنندگان، تفکیک و تمایز می یابند و مصرف کننده به اجبار باید بین طبقه بندی که برای او انجام داده اند دست به انتخاب بزند. اما انتخاب او در واقع تفاوتی در نوع مصرف ایجاد نمی نماید. او تنها محصولی را انتخاب می کند که از قبل برای او پیش بینی شده است. هورکهایمر و آدورنو این اصطلاح را به منظور توصیف فراورده ها و فرایندهای فرهنگ توده ای ساختند . مبنای نظری این مفهوم در نظریه بتوارگی کالاها قرار داشت که به وسیله کارل مارکس عرضه شده بود. بر طبق این نظریه به سرمایه داری مدرن کالا به عنوان مجموعه ای از روابط  اجتماعی میان افراد ، به کالا به عنوان مجموعه ای از روایط میان اشیاء تبدیل می شود. به همین سان فراورده های فرهنگی مدرن هم نوعی از کالا هستند. کالاهای فرهنگی هم مجموعهای از روابط میان اشیاء هستند و ارزش مبادله ای دارند. طبقه سلطه ارزش مبادله ای بر ارزش مصرف یکی از ویژگی های اساسی سرمایه داری مدرن است.

در واقع صنعت فرهنگ به معنای تولید هدفمند یک فرهنگ استاندارد و قالبی است که از طریق نفوذ رسانه ها ، همچون کالاهایی مصرفی به خورد توده ها داده میشود تا آنها را در جهتی همسو با تمایلات و ارزش های سرمایه داری هدایت کند. صنایع فرهنگى انواع متفاوتى دارد. به‌ طور مثال صنایعى که در آنها کالاى تولید شده، کار یک صنعتگر است و با استفاده از ماشین و فرآیندهاى صنعتى در مقیاسى وسیع تکثیر مى‌شود. صفحات گرامافون، کتاب‌ها و نسخه‌هاى چاپى آثار هنرى از این مقوله هستند. در انواع دیگر صنایع فرهنگی، فرآیند عملى آفرینندگى از ابتدا نیازمند تجهیزات و وسایل پیچیده است که موجب عدم توازن چشم‌گیر افزایش تولید مى‌شود و ضرورت استفاده جمعى از این وسایل را پیش مى‌آورد، مانند برخى حوزه‌هاى موسیقى پاپ و رادیو و تلویزیون.

صنایع فرهنگی را به گروه های مختلف تقسیم می کنند .کتاب، روزنامه و مجله، صفحه گرامافون، رادیو، تلویزیون، سینما، محصولات جدید دید و شنودی و خدمات مربوط به آنها، عکاسی، تکثیر آثار هنری و تبلیغات.هریک از این گروه ها میدان وسیعی برای مطالعه ایجاد می کنند، اما به طور کلی با یکدیگر ارتباطی نزدیک و نیرومند دارند. در واقع محصول فرهنگی هنری بازتاب دهنده اندیشه ، باور و شرایط فرهنگی خاص است و هدف از عرضه آن ، انتقال پیامی مشخص است که منبع پیام فرهنگ خاص می باشد اما محصول تجاری هدفی دیگر را تعقیب می کند؛ کالای تجاری تابعی از سلیقه و نیاز مشتری است؛کالای تجاری اگر متقاضی نداشته باشد ، تولید نمی شود و در هر صورت ، ویژگی های آن را طرف متقاضی تعیین می کند. درعین حال ، این دو محصول فرهنگی و تجاری یک وجه شباهت دارند. هردو باید یه گونه ای عرضه شوند که رغبت و میل متقاضی یعنی دریافت کننده پیام یا مصرف کننده کالا را برانگیزند تا خریدار حاضر شود هزینه خرید آن را بپردازد. کالای فرهنگی که رغبت مخاطب را جلب نکند ، خریده نمی شود و مصنوع تجاری که به نیاز مصرف کننده پاسخ ندهد،از بازار حذف خواهد شد.

اهداف صنعت فرهنگ

1- تولید فرهنگ توده ای

یکی از مهمترین کار ویژه های صنعت فرهنگ در جوامع مدرن تولید و تزریق فرهنگ توده ای می باشد. فرهنگ توده ای از نگاه مکتب فرانکفورت ، فرهنگی جهت داده شده و غیر خود جوش است .مجموعه ای از افکار بسته بندی شده توده گیری که به وسیله رسانه های جمعی انتشار می یابند. رسانه ها حامل اصلی فرهنگ توده ای هستند. این ابزارهای قدرتمند و پر نفوذ ، بسته های فرهنگی دلخواه طبقه حاکم را که مبلغ ارزش های سرمایه داری همچون مصرف گرایی باشند ، در کارخانه جات فرهنگ سازی خود تولید و آن را به توده ها تحمیل می کنند. از این طریق نقش بسیار مهمی در مشروعیت بخشی به نابرابری های موجود در قدرت و ثروت ایفا کرده و آنها را برای طبقات پایین طبیعی جلوه می دهند.

رسانه های گروهی در کشور های غربی اغلب تحت کنترل یا مالکیت طبقه مسلط است و از این رو فرآورده و اشکال فرهنگی در دست طبقه حاکم است ، این طبقه نیز از طریق رسانه های همگانی به تولید مادی فرهنگ توده ای می پردازد. بدین سان رابطه ای هرچند غیر مستقیم میان مالکیت رسانه های مولد فرهنگ ( یعنی قدرت طبقاتی ) و محتوای رسانه ها یعنی فرهنگ توده ای وجود دارد. به دیگر سخن فرهنگ توده ای ، فرهنگ عصر سرمایه داری است که با سرکوب نیاز های واقعی و راستین انسانها و جایگزین ساختن نیازهای کاذب و روزمره ، یک فرهنگ مصرف گرای منخط می آفریند تا به بهترین نحو ، سودآوری سرمایه داری را تضمین نماید. امروزه با گسترش فرایند جهانی شدن ، تضعیف مرزهای اقتصادی و سیاسی ، بین المللی شدن اقتصاد سرمایه داری ، انقلاب در ارتباطات و گسترش اطلاعات و...، گسترش فرهنگ توده ای در مقیاسی عظیم امری بدیهی به نظر می رسد و در حقیقت یکی از ویژگی های جهان معاصر است.

2- از میان برداشتن مخالفت در برابر سلطه

 آدورنو و هورکهایم می نویسند "کارکرد اصلی صنعت فرهنگی، در عصر سرمایه داری پیشرفته، از میان برداشتن هرگونه امکان مخالفت اساسی با ساخت سلطه موجود است. جامعه ای که در چنبر صنعت فرهنگی در غلتیده باشد، هرگونه نیروی رهایی بخش را از دست می دهد". از نگاه فرانکفورتی ها فرهنگ، تا جایى فرهنگ به حساب مى آید که با نظام سلطه و سرکوب که در زندگى روزمره وجود دارد، همراه نشود و آنجا که با زندگى روزمره همراه شود، دیگر فرهنگ نیست بلکه "صنعت فرهنگ" به حساب مى آید. صنعت فرهنگ با از میان برداشتن کوچک ترین تنش ها میان قطب های مخالف، اعطای محتوای ذاتی و معنادار به سبک را منتفی می کند. قطب های نهاییِ سازگار و هماهنگ به نحو غم انگیزی یکسان و اینهمانی اند؛ امر کلی می تواند جایگزین امر جزئی شود، و بالعکس.

3- سرگرم کردن توده ها برای تضعیف آگاهی انتقادی آنها

کار ویژه ی ساختاری صنعت فرهنگ بر سرگرمی بنا شده که نقطه ی پیوند سرمایه داری با فرهنگ است. چرا که صنعت فرهنگ با عرضه ی تفریح و سرگرمی خشونت حاصل از سرمایه داری را تلطیف می کند. که از واکنش های انی مخاطب تا هماهنگ سازی همه عناصر را در بر می گیرد. برخلاف هنر عالی که دارای تنش ذاتی بین شکل و محتواست در صنعت فرهنگ چنین چیزی دیده نمی شود چرا که از این طریق هدف سرمایه داری یعنی کسب سود را تسهیل می کند. اگرچه سرگرمی و تفریح و همه ی عناصر صنعت فرهنگ سازی از مدت ها پیش از آن که این صنعت پا به هستی گذارد، وجود داشتند، اما اکنون این عناصر از بالا هدایت و روزآمد می شوند. در این میان عناصر آشتی ناپذیر فرهنگ، هنر و مشغولیات، جملگی تابع یک هدف می شوند و تحت شمول یک فرمول کاذب قرار می گیرند: کلیت صنعت فرهنگ سازی که عبارت است از تکرار. نوآوری های خاص این صنعت هیچ گاه چیزی بیش از اصلاح و بهبود بازتولید و اجرای توده ای نیستند. علایق مصرف کنندگانِ بی شمار به سوی تکنیک معطوف می شود، و نه به سوی محتوا.با این همه صنعت فرهنگ سازی و کسب و کار و تجارت سرگرمی باقی می ماند. نفوذ آن بر مصرف کنندگان از طریق سرگرمی ایجاد می شود.

4- یکسان سازی و استاندارد سازی فرهنگ

مقاله "آدرنو" تحت عنوان "صنایع فرهنگی و فرهنگ توده" می گوید که فرهنگ توده یک فرهنگ غیرخود جوش، سطحی و مبتذل است که به صورت کالایی بسته بندی شده از طریق سینما و رادیو و تلویزیون ارائه می شود و در آن یکسان سازی و استاندارد سازی فرهنگ توده ای اهمیت دارد. ارتباطات هدایت شده  باعث یکسان سازی اندیشه ها و دیدگاه ها می شود و استاندارد سازی و یکدست شدن محصولات و کالاها را به بار می آورد.علت از خود بیگانگی انسان، اجتماعی شدن بیش از حد است که نتیجه دگرگونی در ساختار روانی انسان را هم به بار خواهد آورد. در فرایند تکامل جامعه نوین با زوال فردیت رو به رو هستیم. فرد در سیستم جذب و حل می شود و به نوعی به همنوایی و تقلید از محیط می رسد که کار رسانه، دانش و دانشگاه هم است. به همین ترتیب فرد با محیط سازش می کند و روح انقلاب و دگرگونی را از دست می دهد.

داستان The Library War نه تنها در بطن خود به مسائل پیرامون دنیای کتاب و کتاب خوانی می پردازد بلکه نقد های بسیار جدی به بعضی از جریانات خاص جهان امروز نیز وارد می کند و مخاطبان خود را به این اندیشه وا می دارد که دنیای امروز که در آن همگی دسترسی راحت و آسان به رسانه ها را دارند اهمیت وجود رسانه ها بسیار کمتر از آن چیزی که هست حس می شود، رسانه ها جریان سازان عرصه های مختلف زندگی انسان ها هستند به خصوص در زمینه فرهنگ و با قدرت خود می توانند زندگی ما را دستخوش تغییرات بزرگی کنند. کلیدی ترین نکته این اثر شاید پرداختن به رسانه ای به نام کتاب باشد و پرداختن به جریاناتی که کتاب و کتابخوانی را در جوامع امروز بشری دچار مشکل کرده اند. به گونه ای که ما شاهد این هستیم که امروزه صنعت نشر کتاب در وضعیت خطرناکی به خصوص در کشور ایران قرار دارد. آمارهای که در خصوص میزان مطالعه و بها دادن به کتاب و کتابخوانی منتشر می شود خود گواهی بر این می باشد که کتاب در جوامع کمتر توسعه یافته و تا حدودی حتی توسعه یافته رو به فراموشی می باشد. این خود زنگ خطری برای جامعه می باشد که فاصله گیری از کتاب و پایین آمدن سرانه مطالعه کتاب می تواند تبعات جبران ناپذیری را برای فرهنگ یک جامعه به وجود آورد .

طبق آمارهای جهانی و بر اساس استانداردهای تعریف شده، آمریکایی ها ۲۰ دقیقه، انگلیسی‌ها ۵۵ دقیقه و ژاپنی‌ها ۹۰ دقیقه از وقت خود را در شبانه روز به مطالعه کتاب اختصاص می دهند. بر این اساس آماری که از سرانه مطالعه کتاب در ایران در کنار تمام نوسانات عددی (از ۲ دقیقه به ۱۵ دقیقه و در نهایت به ۱۸ دقیقه رسید) که تا کنون ارائه شده است، نشان می دهد که ایرانیان تقریبا به میزان آمریکایی ها به مطالعه کتاب علاقه ‌مند هستند. بر اساس گزارش یونسکو، ژاپن از نظر عادت به کتابخوانی جایگاه نخست را در جهان دارد و ۹۱ درصد مردم این کشور به طور معمول کتاب، روزنامه و مجله می خوانند؛ برای مثال یک ژاپنی در سال بین ۴۶ تا ۴۷ کتاب می خواند. شاید همین آمار بالای کتابخوانی در ژاپن باشد که دلیلی بر نگارش داستان The Library War هست، داستان نیز به نوعی بر اهمیت کتاب و کتابخوانی در کشور ژاپن تاکید دارد و مسئله سانسور کتابها در این کشور را گناهی بسیار بزرگ قلمداد می کند که برای نابودی این گناه حتی باید به مقابله مسلحانه پرداخت و دفاع از کتاب هدف نهایی این چنین جامعه ای می باشد. هدفی که متاسفانه در کشور ما ایران ارزشی ندارد.

این که چرا در کشوری همچون ایران سرانه مطالعه بسیار پایین است که شاید بر دلایل زیر استوار باشد:

1- کتاب نمی خوانیم زیرا نیازی به کتاب احساس نمی کنیم.

2 - کتاب نمی خوانیم زیرا دچار خود شیفتگی فرهنگی شده ایم.

3- کتاب نمی خوانیم زیرا از شک کردن در پایه های نظری مان می ترسیم.

4 - کتاب نمی خوانیم زیرا احساس می کنیم به قله های یقین رسیده ایم

5 - کتاب نمی خوانیم زیرا فکر می کنیم مسئله ی مبهمی وجود ندارد.

6 - کتاب نمی خوانیم چون کتاب خواندن کار سختی است.

7 - کتاب نمی خوانیم چون دچار تنبلی و بی حالی شده ایم .

8 - کتاب نمی خوانیم زیرا بیش از حد ساده انگاریم و ذهن بسیط داریم.

9- کتاب نمی خوانیم زیرا هیچ چیز برای ما جدی نیست.

10- کتاب نمی خوانیم زیرا به تدریج ،پیمانه ی معرفتی مان ظرفیت خود را از دست داده است.

11- کتاب نمی خوانیم زیرا به تناقضات درونی مان آگاه نیستیم.

12- کتاب نمی خوانیم زیرا ملتی توده وار هستیم .

13- و بالاخره کتاب نمی خوانیم زیرا ارزش دانایی و آگاهی را نمی دانیم.

به عنوان جمع بندی مطلب می توان به این نتیجه رسید که اهمیت جریان اطلاعات به خصوص در فضای رسانه و کتاب یکی از مهمترین عناصر زندگی اجتماعی ما انسان ها می باشد و کشور ژاپن توانسته است این اهمیت را در قالب چرخه صنعت فرهنگی آن هم کاملا منظم به تمام دنیا صادر کند، آن هم فقط با یک داستان خیالی درباره کتاب.

" کتابخانه ها آخرین سنگر مقابله با ترور فرهنگی هستند " The Library War

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی