نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

"خداوندا مبتلا به قومی شده ایم که فکر می کنند خدا جز آن ها کس دیگری را هدایت نکرده است"

در این وبلاگ نقدها، مقالات و اطلاعات مربوط به دنیای انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک قرار داده می شود. هدف ما آگاهی بخشی به مخاطبان این گونه آثار و همچنین تجزیه، تحلیل و بررسی فنی و تخصصی موضوعات مطرح شده است. امیدواریم دوستان از مطالب ارائه شده در این وبلاگ کمال استفاده را ببرند و با دیدی باز و آگاهی کامل به دیدن این آثار بنشینند.

با تشکر مدیریت وبلاگ
A.M Bahamir

آخرین نظرات
پیوندها

Millennium Actress

شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۸ ب.ظ

بازیگر هزاره

نام انیمه: Millennium Actress

کارگردان انیمه: Satoshi Kon

نویسنده: Sadayuki Murai و Satoshi Kon

استودیو سازنده: Studio Madhouse

 تعداد قسمت: 1 ( 87 دقیقه )

سال انتشار: 14 September 2002

موسیقی:  Susumu Hirasawa

فروش: 1.2 میلیون دلار

دوبلورها: Miyoko Shōji (70s)، Mami Koyama (20s-40s)، Fumiko Orikasa (10s-20s) ( در نقش Chiyoko Fujiwara ) ، Shōzō Iizuka ( در نقش Genya Tachibana)

امتیاز: myanimelist (8.3/10) ، imdb (7.9/10) ، rottentomatoes (% 92)

ویل دورانت فیلسوف مشهور آمریکایی در جمله ای مشهور می گوید: تمام انسان ها از اول تاریخ تا انتهای آن یا ارسطویی هستند و یا افلاطونی. به واقع دورانت راست می گوید چرا که تاریخ تفکر در هنر به خصوص هنر نمایشی به دوران این دو فیلسوف مطرح باز می گردد. دورانی که شاید بتوان گفت اولین نظریه های اساسی در هنر پدید آمد و در ادامه تفکرات این دو فیلسوف باعث به وجود آمدن مهمترین نظریه های تاریخ سینما شده است. افلاطون در نظریه ای که درباره هنر نمایشی ارائه می کند به این نتیجه می رسد که ما به واقع در دو عالم زندگی می کنیم، یک عالم حقیقی یا واقعی و دیگری عالم مُثُل یا کلیات. به نظر افلاطون عالم حقیقی و عالم مادی یکی نیستند و به همین دلیل هنر حقیقی در واقع زاده شده عالم کلیات است و تقلیدی نیست. سال ها بعد شاگرد افلاطون یعنی ارسطو با مبنایی جدید درباره دنیای هنر پا به عرصه گذاشت و آن این بود که عالم حقیقی و عالم مادی یکی هستند و از یکدیگر جدا نیستند، پس می توان گفت هنر نیز تقلیدی است چرا که انسان از تقلید یاد می گیرد.

هنر نمایشی به خصوص سینما بر مبنای نظر این دو فیلسوف بنا شد و 2 نظریه بنیادی سینما از دل تفکر این دو متفکر بیرون آمد. نظریه اول که بر مبنای حرف افلاطون مطرح شد و بعد ها به نظریه واقع گرایی معروف گشت و همچنین نظریه شکل گرایی که بر مبنای تفکر ارسطو بود. سینما با ارئه این دو نظریه تبدیل به دو جریان اصلی در تاریخ بیش از صد ساله سینما خود شد که بعد ها اساس سینمای کلاسیک را به وجود آوردند. نظریه واقع گرایی درباره عدم دخل و تصرف در عالم واقع صحبت می کرد و می گفت که نباید چیزی بیشتر از عالم واقعیت را از طریق دریچه دوربین به نمایش گذاشت. نظریه ای که با ساخت فیلم ورود قطار به ایستگاه ساخته برادران لومیر مطرح شد و اساس سینمای مستند امروزی را پایه گذاری کرد و نظریه شکل گرایی که اعتقاد داشت که باید فراتر از عالم واقع پیش رفت و سینما ابزاری برای این کار است. بعد ها نظریه شکل گرایی که بنیانی برای ارائه سینمای داستانی بود توسط افرادی مثل مه لیس که فیلم سفر به ماه را ساخته است مطرح شد. نظریه شکل گرایی که ارائه تخیلات و فراتر رفتن از زمان و مکان و همچنین دیدنی کردن فعالیت های درونی ذهن را امکان پذیر می کرد توسط افرادی مثل ایزنشتاین و آرنهایم به دنیا معرفی شد که بعد ها مکتب های مثل اکسپرسیونیسم آلمان و فیلم ای مثل مطب دکتر کالیگاری در دل این نظریه شکل گرفتند. اما در آن سوی داستان نظریه واقع گرایی که عکاسی را جوهره اصلی سینما می دانست سینما را همچون آینه ای فرض می کرد که باید واقعیت را بازتاب دهد و نه فراتر از واقعیت. نظریه ای که افرادی مثل بازن و کرالوئر آن را تبدیل به جریان دوم مهم در عصر سینمای کلاسیک کردند.

سینمای کلاسیک که تا دهه 50 میلادی عصر طلایی خود را می گذراند از دهه 50 به بعد رو به افول رفت و جای خود را به سینمای مدرن و بعد از آن به پسا مدرن داد تا زمانی که یکی دیگر از نظریه های مهم دنیای سینما نمایان گشت. نظریه ای که بودریار آن را با نام نظریه حاد واقعیت ارائه کرد، نظریه ای که اساس سینمای مدرن و پسا مدرن را پایه گذاری کرده است. نظریه ای که معتقد است سینما خود می تواند از واقعیت جدا شود و به عنوان یک دنیای مجزا تجلی یابد، به گونه ای که حتی از دنیای واقعی نیز واقعی تر باشد. حاد واقعیت این قابلیت را دارد تا دنیایی را بسازد که اتفاقات درون آن در واقعیت هرگز رخ ندهند ولی عناصر آن در دنیای خود سینما واقع پذیر و توجه پذیر باشند. نظریه ای که به نوعی تکمیل کننده نظریه های شکل گرایی و واقع گرایی است و ما را به نقطه ای سوق می دهد که انیمه بازیگر هزاره و کارگردانی مثل ساتوشی کن درباره آن صحبت می کند. یعنی پرسش این سوال بنیادی که آیا سینما واقعیست یا غیر واقعی؟

جواب این پرسش بسیار ساده است، سینما نه واقعیست و نه غیر واقعیست. انیمه بازیگر هزاره شاید به توان گفت یکی از بهترین کارهای این کارگردان مولف ژاپنی است. اثری که گویی ادای دینی به تاریخ سینمای کشور ژاپن است. بازیگر هزاره بیشتر از آن که فیلمی برای سرگرمی باشد فیلمی است پر از ارجاعات فرامتنی به تمام اثاری که در سینمای ژاپن ساخته شده اند. از اشارات فرامتنی به فیلم هایی چون آشوب، گودزیلا و ... تا حتی اشاره به کارگردانان بزرگی چون کوروساوا، میزوگوچی و غیره. بازیگر هزاره در دل داستان خود که درباره زندگی هنری و غیر هنری بازیگر زنی است که بیش از 60 سال از عمر خود را در سینما گذرانده است در واقع می خواهد سرگذشت سینمای ژاپن را روایت کند. کاراکتر اصلی انیمه که بر اساس شخصیت ستسوکوهارا بازیگر مطرح ژاپنی که در فیلم هایی همچون داستان توکیو بازی کرده است ساخته شده است. ساتوشی با نمایش داستان زندگی واقعی و همچنین نمایش فیلم هایی که کاراکتر اصلی در درون آن ها بازی کرده است علاوه بر روایت تاریخ صد ساله سینمای ژاپن به گونه ای روایت تاریخ هزار ساله ژاپن را هم در قالب فیلم هایی از دوران سامورایی ها و شوگان ها تا دوران عصر فضا را هم نمایش می دهد. ساتوشی در این اثر حتی پا را فراتر هم می گذارد و دوران زندگی خود را به عنوان فردی که در بدنه تاریخی سینمای ژاپن حضور داشته است در قالب شخصیت گنیا مستند سازی که قرار است زندگی چیوکو فوجیوارا روایتی کند نمایش می دهد. که به جد می تواند گفت این مدل نمایش تنها از دست کارگردانان بزرگی مثل ساتوشی، کوروساوا و هیچکاک بر می آید.

داستان قرار است سفر قهرمان اصلی داستان را نمایش بگذارد، داستانی که شخصیت اصلی ما قرار است به دنبال فردی بگردد که در کودکی عاشق او شده است. خط سیر داستان ترکیبی از سفر شخصیت اصلی و همچنین روایت تاریخ سینمای ژاپن از دید شخصیت اصلی است. خط سیری که با ارجاعاتی به سینمای دهه 30 و 40 سینمای ژاپن آغاز می شود و تا دهه 80 ادامه می یابد و تمام می شود چرا که دهه 80 سینمای ژاپن دورانی است که سینمای ژاپن رو به افول می رود و کارگردانان بزرگی مثل کوروساوا که ساتوشی گویی فیلم را برای او ساخته است می میرد و نسل طلایی سینماگران ژاپنی به انتها می رسد. اسلاوی ژیژک یکی از منتقدان مطرح سینمایی جمله معروفی درباره سینما ارائه می کند و آن این است که سینما مثل سوراخ کلیدی می ماند که یک کودک از درون آن به اتاق پدر و مادر خود نگاه می کند. نگاهی که دوربین به اتفاقات درون فیلم و زندگی شخصیت های آن دارد همان نگاهی است که کودک از درون سوراخ کلید دارد. این مدل نگاه که در آثار هیچکاک به حد اعلای خود رسیده است که دوربین در واقع به عنوان یک شخص سوم در درون فیلم حضور دارد در انیمه بازیگر هزاره کاملا به تصویر کشیده می شود. در این اثر دوربین خود به همراه بازیگران و شخصیت های اصلی در طول روایت داستان همراه می شود و ما می توانیم دوربین را ببینیم که نه تنها به ما خط سیر داستان را نمایش می دهد بلکه در اتفاقات فیلم نیز حضور دارد. این جریان حتی فراتر نیز می رود چرا که کارگردان نیز خود در فیلم حضور دارد و حتی می تواند در جریانات فیلم تاثیر بگذارد، چرا که کارگردان مولف خود یک راویست در درون فیلم. خلاقیتی که ساتوشی به خرج می دهد تا نشان دهد اگر بزرگانی مثل بازن، آرنهایم، ژیژک و حتی دیگران که در طول عمر خود فقط نظریه پردازی کرده اند آن هم بدون آن که یک فیلم ساخته باشند من نظریه های شما را در قالب مدیومی به نام انیمه به دنیا نشان می دهم.

ساتوشی با فیلم بازیگر هزاره به ما 5 لایه را نشان می دهد. لایه اول که تماشاگران هستند، لایه دوم پرده سینما، لایه سوم نمایش زندگی مستند گونه شخصی است که بازیگر است، لایه چهارم نمایش زندگی بازیگر در قالب مجموعه ای از فیلم ها نمایش داده می شود و لایه پنجم که بازیگری است که در درون فیلم ها بازی می کند. 5 لایه ای که استادانه در پشت سر همدیگر قرار گرفته اند تا بازی را به شما نشان دهد درباره واقعیت سینما و واقعیت زندگی کاراکترها. ساتوشی یکی از دغدغه های اصلی خود را در بین این لایه های فیلم نمایش می دهد که رابطه بین یک بازیگر و سینما چه چیزی است. رابطه ای که در بازیگر هزاره و پرفکت بلو آن را به نمایش می گذارد تا نشان دهد که چه زمانی بازیگر خودش است و چه زمانی آن شخصیت است که بازی می کند. این که بازیگر در چه زمانی زندگی خود را به پیش می برد و چه زمانی زندگی کاراکترهایی را که بازی می کند. ساتوشی به این سوال در فیلم بازیگر هزاره این گونه جواب می دهد که هر چه قدر که زندگی شخصی خود بازیگر رو به جلو حرکت می کند فیلم ها نیز با زندگی او شروع به حرکت می کنند. در واقع انگار بازیگر نه تنها زندگی کاراکترهای درون فیلم را بازی می کند در واقع زندگی شخصی خود را نیز بازی می کند. به قول یکی از بازیگران مشهور سینما که می گوید ما بازیگر ها به قدری در نقش هایی که بازی می کنیم فرو می رویم که زمانی که از سینما جدا می شویم نمی توانیم بگویم حالا ما چه کسی هستیم، چرا که تمام نقش هایی که بازی کرده ایم در درون ما حضور دارند و انگار من بازیگر از همگی آن نقش هایی که بازی کرده ام تشکیل شده ام.

انیمه بازیگر هزاره قبل از آن که یک انیمه باشد یا حتی یک فیلم برای سرگرم کردن مخاطب، اثری است که ساتوشی با آن ادای دینی به سینمای می کند و در عین حال بازی عجیبی با تمامی مفاهیم و نظریه های سینما که در تاریخ صد ساله آن مطرح شده اند. انیمه بازیگر هزاره اثری نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت بلکه باید در کنارش ایستاد و به حرف هایش گوش داد چرا که ساتوشی کارگردانی است که تنها با فیلم هایش حرف می زند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی