نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

وبلاگ اختصاصی مدیر سایت naghadin.ir

نقد، بررسی و تحلیل انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک

"خداوندا مبتلا به قومی شده ایم که فکر می کنند خدا جز آن ها کس دیگری را هدایت نکرده است"

در این وبلاگ نقدها، مقالات و اطلاعات مربوط به دنیای انیمه، انیمیشن، مانگا و کمیک قرار داده می شود. هدف ما آگاهی بخشی به مخاطبان این گونه آثار و همچنین تجزیه، تحلیل و بررسی فنی و تخصصی موضوعات مطرح شده است. امیدواریم دوستان از مطالب ارائه شده در این وبلاگ کمال استفاده را ببرند و با دیدی باز و آگاهی کامل به دیدن این آثار بنشینند.

با تشکر مدیریت وبلاگ
A.M Bahamir

آخرین نظرات
پیوندها

Aku no Hana

پنجشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۴۳ ب.ظ

 

گلهایی که ارمغانشان تاریکیست

اگر بخواهیم انیمه Aku no Hana را نقد کنیم اول از همه باید به سراغ هسته اصلی داستان این انیمه برویم و آن کتابی به نام گلهای رنج می باشد، کتابی که مجموعه ای از اشعار نویسنده فرانسوی شارل بودلر است. بودلر متولد 1821 در پاریس است و جزو یکی از نامداران سبک سمبولیسم در ادبیات جهان می باشد. کتاب گلهای رنج یا گلهای پلیدی شاخص ترین اثر این نویسنده تاریک نگر فرانسوی می باشد. که مضمون آن درباره دنیای مدرنیته و تاریکی هایی که این دنیا به ارمغان آورده است می باشد.

 

داستان و مضمون انیمه از کتاب گلهای اهریمنی نشات گرفته است در واقع انیمه دنیای موجود در کتاب را ترسیم می کند دنیایی که کتاب به آن می پردازد دنیایی کسالت بار و ملال آور است که نویسنده آن را ترسیم کرده. بودلر در نوشته‌های خود، مفهوم ملال را بسیار به‌کار برده و اغلب هم در برابر مضمون آرمان و ایده‌آل. شاعر با سرودن گل‌های پلیدی خواسته ملال و تنهایی یا انزجار خود را از زیستن بیان کند. او واژه سپلین (ملال) را از زبان انگلیسی گرفته تا روحیه پریشان و زیست بحرانی انسان مدرن را نمایان کند. درواقع اندوه و ملال بودلری مربوط به فرد گسسته از آیین، سنت و روستا است. حال و احساسی مختص عصر سرمایه‌داری صنعتی و کلان‌شهرها، و نمی‌توان آن را با نگرانی، اضطراب و سرگشتگی موجود در ذهنیت آدم‌های جوامع باستانی، فئودال یا سنتی یکی دانست. مدرنیته بودلری ترکیبی از وجه گذرا و فرّار و نیز وجه ابدی و ثابت است، پس هنرمند مدرن که در زمانه‌ای جدید زندگی می‌کند، با سنت فرسوده در جدال است. او میان دیروز (سنت) و امروز (تجدد) تکاپو می‌کند. دنیایی که انسان ها در آن در بین سعود یا آرمان خواهی و سقوط یا ملال زدگی در نوسان هستند و در میان دنیای سنتی و دنیای مدرنیته جدید که شاخص های آن سرمایه داری و نظام طبقاتی حاکم بر جهان است گیر افتاده اند بدون آن که بتوانند رو به جلو حرکت کنند، در واقع انسان ها در نگاه بودلر در دنیایی کثیف و عاری از خوبی زندگی می کنند و هر فردی زشتی و پلیدی را در وجود خود حمل می کند، پلیدی که یک روز نمایان می شود و انسان ها را در درون خود می بلعد.

کوساگا شخصیت اول انیمه هم در چنین دنیایی زندگی می کند، کاسوگا خود بودلر است که بین دنیای سنتی ( شهر خود ) و دنیای مدرن ( آن سوی تپه که ناکامورا آن را ترسیم می کند ) معلق است .

 

کوساگا :

-       نمیتونم

-       نمی تونم هیچ جایی پیداش بکنم

-       اصلا نمی تونم

-       نمی تونم جای خودم توی این شهر رو پیدا بکنم

-       نمی تونم

-       هیچ جایی

-       نمی تونم پیداش بکنم

حالت سردرگمی را در دیالوگ های بالا کاملا می توان دریافت کرد، سردرگمی که باعث شده کاسوگا بین ماندن در دنیای سنتی و یا رفتن به دنیای مدرن به حالت درماندگی برسد. او نیز مثل دنیایی که بودلر به بیان آن می پردازد در درون خود نیز این پلیدی و زشتی را حمل می کند پلیدی که با یک وسوسه کوچک از جانب نفس اماره وی بروز می کند و او را که یک انسان است تا بعد حیوانی پایین می آورد، بعدی که بودلر در کتاب گلهای پلیدی آن را ترسیم می کند.

 

 

در واقع انیمه و به خصوص کتاب که ارتباط کاملا تنگاتنگی با شخصیت اصلی داستان دارد و در بیشتر سکانس ها شاهد ارتباط این کتاب با شخصیت کوساگا هستیم نشان می دهد که دنیا مثال یک نمایشنامه شوم و تاریک است و بودن انسان ها در جهان مصیبتی بزرگ برای جهان است. برای درک بهتر مثالی از امیل سیوران فیلسوفه نامدار رومانیایی می زنم سیوران کتابی دارد که می‌توان آن را «بهتر بود به دنیا نیامده بودیم» ترجمه کرد. سیوران در این کتاب «نبودن» انسان را بر «بودن» او ترجیح می‌دهد و در‌واقع مانند سیلن در «زایش تراژدی» نیچه، به پرسش «بالاترین نعمت برای انسان چیست؟» جوابی تراژیک می‌دهد: «به دنیا نیامدن بالاترین نعمت اوست

در واقع انیمه این چنین دنیایی را برای ما ترسیم می کند این دنیا را به راحتی می توان در طراحی فضا و شخصیت های انیمه مشاهده کرد، شهری کوچک، ساکت و بدون تحرک با فضای خاکستر،  بدون رنگ های شاد با پوسترهای رنگ و رو رفته و در سکانس هایی بدون موجود زنده در درون شهر این ترسیم انیمه از شهر در واقع می تواند تعنه ای به دنیای سنتی باشد که کم کم رو به مرگ است و دیگر کسی زندگی در دنیای سنتی را قبول نکرده و موجودات زنده همگی رو به دنیای مدرنیته آورده اند.

 

کوساگا :

-       توی این شهر ، هیچ چیزی وجود نداره

-       نه چیزی ، نه جایی ، نه هیچ کسی

-       همه ی چیزی که وجود داره ، در و دیوار های پوسیده و زنگ زده ، مغازه های قمار بازی و علف های هرز هستن

-       اگه اینجا بمونم ، نابود میشم

-       باید فرار بکنم

-       به یه جای خیلی دور

-       همه ی زندگیم دلم می خواست از اینجا برم و مسافرت بکنم

بودلر در کتاب گلهای پلیدی خود را یک قربانی می داند، قربانی که بین دنیایی سنتی و دنیایی مدرنینه گیر افتاده است و نمی داند که به کدام دنیا تعلق دارد، کوساگا هم از همین مشکل در رنج است او در شهری سنتی زندگی می کند در حالی که دنیا در عصر مدرنیته به حیات خود ادامه می دهد این تضاد آشکارا او را در جامعه منزوی و گوشه گیر می کند و این گوشه گیری وی را به سوی آن ماهیت تاریک درون خود سوق می دهد. تاریکی که ناکامورا آن را تجربه کرده است و حال به دنبال بیدار کردن این تاریکی در درون کوساگا است، شخصیت ناکامورا شخصیتی است که به این نتیجه رسیده که این دنیا در تاریکی و ملال آوری غرق شده و او تنها فردی است که این قدرت تشخیص را دارد که بفهمد سرنوشت این دنیا رو به پوچی است و حال وی توانسته است فرد دیگری را پیدا کند که شاید او نیز مثل او می باشد. کوساگا هم مثل ناکامورا به این نتیجه رسیده است که دنیای اطراف او قابلیت درک او را ندارند و او تنهاست!

 

 

ناکامورا در طول داستان آن وجه تاریک و آن دیوارهایی که کوساگا را از جامعه جدا کرده است را از بین می برد و کوساگا را به سوی تاریکی و یا به تعبیری دیوانگی سوق می دهد، دیوانگی که در قسمت 7 به اوج خود میرسد جایی که این دو نفر تمام آن مرز ها را کنار گذاشته و دیوانگی را به زیبایی در دنیایی تاریک به نمایش می گذارند. طغیان این احساسات و عواطف تاریک تبدیل می شود به جنون آنی که نتیجه آن نقشی می شود که بر روی کف کلاس به نمایش در می آید و آن گلهای پلیدی است. و بعد از آن شاهکار داستان نویسی و فضاسازی این اثر رخ می نماید، پیاده روی طولانی دو شخصیت در کنار یکدیگر و در سکوتی عجیب و در میان شهری که انگار مرده است. کوساگایی که در ابتدا حاضر به پذیرش پلیدی درون قلبش نبود و تمام تلاشش را می کرد که نشان دهد دنیا آن دنیای ملال آور بودلر نیست حال می پذیرد که آن تاریکی در درونش همچون گلی شکفته است.

 

 

ناکامورا نماینده دنیای مدرنیته در انیمه می باشد، دنیای آن طرف تپه . ناکامورا از شهر خود یا به تعبیری دنیای سنتی که کسی او را درک نمی کند بیزار شده و تنها آرزوی او رفتن به آن سوی تپه است و دنیایی جدید، درحالی که هیچ شناختی نسبت به آن دنیا ندارد و نمی داند که در آن دنیا نیز مثل این دنیا تاریکی حکم فرماست یا نه ؟

 

ناکامورا :

-       فکر می کنی اون طرف دیگه ی اون تپه ، چه چیزی وجود داره ؟

-       همیشه توی زندگیم ، این برام سوال بوده

-       برام سوال بودش که آیا اونجا دنیا به آخر می رسه

-       که آیا در اون طرف لبه ی دنیا ، فقط تاریکی محضی نهفته، که دیوونت می کنه ؟

از طرف دیگر سائکی را می توان نماد دنیای سنتی دانست دنیایی که کاسوگا آن را مثل یک فرشته ترسیم کرده است و عاشق آن می باشد، عشقی که به سرانجام می رسد ولی در درون این عشق تاریکی رخنه کرده است و سرانجام همین تاریکی این عشق را به نابودی می کشاند. در حالی که سائکی تمام تلاش خود را می کند تا کاسوکا را پیش خود نگه دارد. و در انتها نقطه اوج داستان فرا می رسد جایی که کاسوگا و ناکامورا با همدیگر به آن سوی تپه فرار می کنند و سائکی به دنبال آنان می رود تا از فرار آن ها جلوگیری کند. و سرانجام داستان به جایی می رسد که کاسوگا باید انتخاب کند که به سمت آن سوی تپه و دنیای مدرن رود و یا در شهر بماند و دنیای سنتی را قبول کند.

 

 

ناکامورا :

-       زود باش و تصمیم بگیر

-       باهام میای ؟

-       یا بر می گردی ؟

-       به توقعات و امیدواری من ، گند نزن

 

کاسوگا :

-       ... من

-       من ، تو خالی ام

-       من گل های پلیدی رو خوندم

-       کار های شیبوساوا تاتسوهیکو و برتون رو هم خوندم

-       کار های هاگیوارا ساکوتارو و باتای رو هم خوندم

-       ولی حالا که چی ؟

-       فکر می کردم که آدم متفاوتی هستم

-       فکر می کردم که با همه ی اون آدم های کسل کننده ی دیگه ، فرق دارم

-       ولی واقعا فرق دارم ؟

-       به درستی بودلر و گل های پلیدی رو نمی فهمم و درک نمی کنم

-       فقط دوست داشتم که تصور و خیال بکنم که دارم اون کتاب رو می خونم

-       تظاهر می کردم که نمی دونم

-       واقعا چه جور آدمی هستم

-       تظاهر می کردم که آدم معمولی ای نیستم

-       ... من

-       تو خالی ام

-       ... سائکی سان

-       من برای مدت خیلی زیادی بهت علاقه داشتم

-       همیشه تو رو به عنوان ، الهی ـه زیبایی خودم ، فرشته ی خودم ، پَرستش می کردم

-       همیشه می خواستم که مثل فرشته ها باشی

-   هیچوقت واقعا خودم رو آماده ی رو به رو شدن با سائکی ای که از گوشت و خون درست شده ، نکرده بودم

-       این من رو می ترسونه

-       من نباید معمولی باشم

-       من نباید مثل یه انسان معمولی ، عاشق بشم

-       ! ولی من یه منحرف هم نیستم

-       من از اونجور آدم هایی نیستم که تو دلت می خواد ، ناکامورا سان

-       دیگه چیزی برای فاش شدن ، باقی نمونده

-       هیچ چیزی نیست

-       من یه کثافت آشغالم

-       من ، بد ترین و بزرگ ترین کثافت آشغال هستم

-       نمی تونم یکی از بین شما ها رو انتخاب بکنم

-       من حق انتخاب ندارم ، چون کثافت های آشغال ، هیچ احساساتی ندارن

شرح حال بودلر و کاسوگا کاملا شبیه به هم می باشد و هر دو نمی توانند انتخاب کنند و در بین این انتخاب معلق مانده اند اما در انتهای داستان کاسوگا به این باور می رسد که پلیدی و تاریکی درونش همچون ناکامورا شکفته است و نمی تواند دیگر خود را گول بزند. او مجبور به انتخاب دنیای آن ور تپه است و همراه با ناکامورا سفر خود را برای رسیدن به رویای ناکامورا یا به تعبیری رفتن به دنیای مدرنیته آغاز می کند همچون بودلر که او نیز مجبور به انتخاب دنیای مدرن پیش رو می شود و برای کنار آمدن با این مصیبت کتاب گل های پلیدی را به نگارش در میاورد تا بتواند حرف خود و آن تجربه ی خود در این حالت ملال آور و معلق را به دیگران نیز منتقل کند.

انیمه Aku no Hana یکی از معناشناختی ترین آثاری است که من به شخصه تا به حال با آن روبرو شده ام و مفهوم خاصی که این انیمه به ما منتقل می کند شاید یکی از پیچیده ترین اتفاقاتی باشد که حتی امروزه نیز ما با آن درگیر هستیم، انتخاب بین سنت یا مدرنیته؟ ما چگونه عمل خواهیم کرد دنیای سنتی با تمام کمی و کاستی هایش را می پذیریم و یا دنیای مدرن و تاریکی و پلیدی آن را انتخاب می کنیم؟

به قول شکسپیر : بودن یا نبودن مسئله این است.

 



نظرات  (۱)

 با سلام
نقد خوبی بود و با 13 قسمت از انیمه انطباق داشت.اما مانگایی که این انیمه از روی اون ساخته شده طولانی تر و کاملتر از خود انیمه است .به عبارت بهتر  هنوز حدود 13 قسمت از مانگا ، انیمه نشده  است. اما با تایید حرف دوست نقاد ، کاسوکا در پایان مانگا با پیدا کردن ناکامورا به سائکی پشت می کنه و  باز هم دنیا ی مدرن رو انتخاب می کنه. توصیه می کنم اگه انیمه رو دیدید ، مانگا رو هم به انتها برسونید.
پاسخ:
ممنون از نظر شما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی